شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که در دعایش او را یاری کند و آرزو دارد که عمر او برای معشوقش باقی بماند. او به یارانش وصیت میکند که اگر در عشق کشته شد، به خاطر او ناراحت نباشند. شاعر با بیتابی درباره عاقبت خود در دوزخ صحبت میکند و نمیخواهد پیوندش با معشوق گسسته شود. او به فکر لحظهای است که پس از مرگ، در روز قیامت دوباره با معشوق ملاقات کند. در انتها، شاعر ابراز نگرانیش از افتادن در چالههای عشق را با یک دلسوزی عمیق به نمایش میگذارد.
اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای منبگو بیمار عشق من شود یارب فدای من
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برای من دعا کنی، از درخواست من بگو که ای خدا، عشق من بیمار شود و من فدای او شوم.
اگر عمرم نمانده است ای پسر بادا بقای تودگر مانده است بر عمر تو افزاید خدای من
هوش مصنوعی: اگر من عمر زیادی ندارم، ای پسر، برای تو عمر بیشتری باقی مانده است. امیدوارم خدا بر عمر تو بیفزاید.
به یاران این وصیت میکنم کز تیغ جور توچو گردم کشته دامانت نگیرند از برای من
هوش مصنوعی: به دوستانم وصیت میکنم که اگر روزی به خاطر ظلم تو جانم را از دست دادم، از تو انتقام نگیرند و برای من به دامنت نچسبند.
به تیغ بی دریغم چون کشد جلاد عشق توچو گوئی حیف از آن مسکین همین بس خونبهای من
هوش مصنوعی: وقتی که جلاد عشق بیرحمانه با شمشیرش به من حمله میکند، گویی میگوید که افسوس به حال آن بیچاره، همین برای من کافی است که بهای خونم را بپردازد.
به جای کور اگر در دوزخ افتم نبودم باکیکه میدانم به خصم من نخواهی داد جای من
هوش مصنوعی: اگر من به جای یک انسان نابینا در دوزخ بیفتم، نگران نیستم؛ چون میدانم که تو به دشمن من هیچگاه اجازه نخواهی داد که جای من را بگیرد.
ز من پیوند مگسل ای نهال بوستان دلز تن تا نگسلد پیوند جان مبتلای من
هوش مصنوعی: ای نهال دل من، پیوند خود را از من جدا مکن؛ تا زمانی که پیوند جان من از تنم نگسسته، تو نیز از من جدا نشو.
چه آئی بر سر خاکم بگو کز خاک سربر کنوفای من ببین ای کشته تیغ جفای من
هوش مصنوعی: بیایید بر سر خاک من صحبت کنیم و بگویید که از این خاک چه برمیخیزد. وفای من را ببینید، ای کسی که به خاطر شدت خیانت من جان خود را از دست دادهاست.
پس آنگه گر دعائی گوئیم این گو که در محشرچو سر از خاک برداری نبینی جز لقای من
هوش مصنوعی: پس اگر دعایی بکنیم، بگو که در روز رستاخیز وقتی سر از خاک برمیداری، جز دیدار من را نخواهی دید.
ازین خوشتر چه باشد کز تو چون پرسند کی بیغمکجا شد محتشم گوئی که مرد اندر وفای من
هوش مصنوعی: این شاعر میگوید که از این بهتر چیست که وقتی از تو بپرسند چه کسی بیغم و خوشحال است، تو بتوانی با افتخار بگویی که آن شخص به خاطر وفاداری و عشق من، مرده است. این نشاندهندهی عمیق بودن احساس او و ارزش وفاداری در عشق است.
نمیدانم چسان در ره فتادمکه رفت از تاب رفتن هم زیادم
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور در این راه افتادم که حتی از تحمل و شکیباییام هم بیشتر رفتهام.