شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و درد فراق میپردازد. او در غم جدایی از معشوقش ناله میکند و به طغیان عشق اشاره دارد. شاعر از قدرت چشم و نگاه معشوق سخن میگوید و میگوید که اگر غمزه او را نمیدید، کار به خوبی پیش میرفت. او با حسرت به زیبایی معشوق و امکانات عشق اشاره میکند و نگران این است که عشقش در این راه به سمت بدبختی برود. در نهایت، شاعر احساس میکند که هر چه از جانب معشوق بدی باشد، نمیتواند از او دور شود.
ای ز دلرفته که دی سوختی از ناز مرادارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا
هوش مصنوعی: ای کسی که از دل من رفتهای، تو که دیروز به خاطر ناز و کرشمهات دلم را سوزاندی، حالا نگرانم که آیا دوباره عاشق من نخواهی شد؟
کردهام خوی به هجران چه کنم باز اگرعشق طغیان کند و دارد از آن ناز مرا
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و جدایی، احساساتی در من شکل گرفته است. اگر عشق شدت بگیرد و مرا به سمت خود بکشاند، نمیدانم چه کار باید بکنم.
باطل سحر مگر ورد زبانم گرددکه نگه دارد از آن چشم فسونساز مرا
هوش مصنوعی: اگر زبانی برایم باشد که بتواند سحر و جادو را باطل کند، تنها در این صورت میتوانم از چشمی که برایم فریبنده و مسحورکننده است، محافظت کنم.
چشم از آن غمزه اگر دوش نمیبستم زودکار میساخت به یک عشوهٔ ممتاز مرا
هوش مصنوعی: اگر به آن ناز و چشمان فریبندهات توجه نمیکردم، به زودی کارم به دور از دردسر و با یک حرکت دلربا سامان مییافت.
چه کمر بستهای ای گل که مگر باز کنیجیب جان پاره به آن غمزهٔ غماز مرا
هوش مصنوعی: ای گل، تو چه دلربا و خواهندهای هستی که با ناز و غمزهات میخواهی دل من را به تکهتکههایش بگویی و بگشایی.
چون محالست که آید ز تو جز بدمهریمبر از راه به لطف غلطانداز مرا
هوش مصنوعی: چون نمیشود که از تو غیر از بیمحبتی چیزی به دست نیاورم، مرا با لطف خود گمراه نکن و از مسیر درست منحرف نکن.
وصل من با تو همین بس که در آن کو، شب تارکنم افغان و شناسی تو به آواز مرا
هوش مصنوعی: تنها همین برای من کافی است که در دنیای تاریک شب، به خاطر تو فریاد بزنم و تو صدای مرا بشنسی.
لنگر مهرهٔ طاقت مگر ایمن دارداز سبکدستی آن شعبدهپرداز مرا
هوش مصنوعی: آیا میتوان به قدرت و ثبات محبت امیدوار بود وقتی که آن شعبدهباز با ناز و چابکیاش در حال بازیگوشی است و همه چیز را در هم میپیچد؟
ای ره محتشم از تو زده لعل تو و گفتکه به یک حرف چنین خام طمع ساز تو را
هوش مصنوعی: ای راهی که با عظمت هستی، تو از زیباییهای خود بهرهمند شدهای و به دیگران گفتهای که با یک کلام میتوان به این آرزو رسید.