شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر به معشوقش میگوید که او را از غم دوری نجات دهد و جلوی عذابش را بگیرد. او از زیبایی معشوق و حجابهایی که بینشان وجود دارد، صحبت میکند و میخواهد تا با یک نفسی کوتاه از او، حداقل برای لحظهای آرامش یابد. همچنین، شاعر به ادب و احترام نسبت به معشوقش اشاره میکند و از او خواسته که با کمی جرات، عشقشان را تجدید کند. احساسات عمیق و اشتیاق برای نزدیکی در تمام سطور شعر مشهود است.
بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب رادر ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را
هوش مصنوعی: به آرامی و با احتیاط بر روی چهرهی زیبا و خیس از عرق، از دلتنگی و بیتابی نکشیدهام. در دل تاریکیها ناامید نشو و نور امید را گم نکن.
گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کنپردهٔ رخ که پیش او باد برد نقاب را
هوش مصنوعی: اگر به حیا و شرم پایبند هستی، باید پردهٔ صورتت را کنار بزنی و چهرهات را نشان دهی، زیرا بادی که به سوی او میوزد، حجاب را از چهرهات کنار خواهد زد.
سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مدهرسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را
هوش مصنوعی: در انتظار فردا بودن و به خود امیدواری دادن، دردی را درمان نمیکند. هر لحظه که بگذرد، فقط موجب افزایش آتش دلتنگی و زوال امید میشود.
بی تو به حال مرگم و جان به عذاب میکنمبر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را
هوش مصنوعی: بدون تو حالتی از مرگ دارم و جانم در درد و رنج میگذرد. بیا و به سراغم بیا تا این عذاب را از سرم برداری.
گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بیخبرآه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را
هوش مصنوعی: موهای زیبا و چهرهات همچون پردهای شدهاند، و نسیم هم بیخبر است؛ ای کاش آهی بود که میتوانست این پرده را کنار بزند.
تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسهاییک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را
هوش مصنوعی: برای اینکه جرات پیدا کنم و اجازه بوسهای را بگیرم، تو یک لحظه خواب نرگس را هم به خواب ببر.
دی به نیاز گفتمت بندهٔ توست محتشمروی ز بنده تافتی بندهام این عتاب را
هوش مصنوعی: در روز گذشته به تو گفتم که من بندهٔ تو هستم. با وجود اینکه من فقیر و نیازمندم، اگر از من رو برگردانی، بندهٔ تو باقی میمانم و نمیتوانی این خشم و ناراحتی را از من دور کنی.