شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و جنون میپردازد و در آن شاعر از نیاز به دل و دلیر بودن در پی عشق صحبت میکند. او از دلتنگی و فتنههای عشق میگوید و در جستجوی جگری برای شوریدن بر ناآرامیهای دل است. شاعر به تلخیهای عشق اشاره کرده و میخواهد از آن دوباره طعم شیرینی بچشد. همچنین از عشق به عنوان یک ستمگر یاد میکند و از این که در این راه به جان خود سزا میدهد صحبت میکند. در نهایت، او ابراز میکند که عشق همچنان او را به شور و حالتی گیرا گرفتار کرده و به این ترتیب، احساسات و جوانب مختلف عشق را به تصویر میکشد.
حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای راسلسله بگسلم ز پا عقل گریزپای را
هوش مصنوعی: حوصله کجا است که دل را به عشق دیوانهکنندهام بسپارم؟ تن به این عشق نمیدهم و از پای عقل فرار میکنم.
کو دلی و دلیرئی کز پی رونق جنونشحنهٔ ملک دل کنم عشق ستیزه رای را
هوش مصنوعی: کجاست آن دل و شجاعت که برای بهبود حالت دیوانگی، عشق سرسختی را در دل من بیاورد؟
کو جگری و جراتی کز پی شور دل دگرباعث فتنهای کنم دیدهٔ فتنه زای را
هوش مصنوعی: کجاست دل پرشور و جسارتی که برای خاطر دل بیقرارم، سبب ایجاد شوری دیگر شوم و چشمی که خود فتنهها را به وجود میآورد، به تماشا بگذارم؟
کوتهی و تهوری تا شده همنشین غیرسیر کنم ز صحبت آن همدم دلربای را
هوش مصنوعی: من از صحبت کردن با آن دوست دلانگیز و جذاب لذت میبرم، در حالی که سایرین کنارم هستند و خلاء و بیتوجهی را احساس میکنم.
در المم ز بیغمی کو گل تازهای کزولالهٔ داغ دل کنم داغ الم زدای را
هوش مصنوعی: در میان محنت و درد، آیا هیچ گلی هست که از آن بویی خوش بگیرم و داغ دل خود را با آن التیام ببخشم؟
تلخی عشق چون دگر پیش دلم نموده خوشباز به وی چشانم این زهر شکر نمای را
هوش مصنوعی: عشق تلخ است، اما برای من مانند گذشته، شیرین به نظر میرسد. حالا میخواهم این زهر را که شکرگونه به نظر میرسد، دوباره بچشم.
دیده به ترک عافیت بر رخ ترکی افکنمدر ستمش سزا دهم جان ستم سزای را
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جذابیتی که در چهره محبوبم میبینم، از راحتی و آرامش چشم میپوشم و جانم را برای تحمل رنج و سختی به خاطر او آماده میکنم.
از دل خویش بوی این میشنوم که دلبریدام رهم کند دگر جعد عبیر سای را
هوش مصنوعی: از دل خود بوی عطر این میپیچد که محبوبی دوباره مرا در دام زیباییهایش به چنگ آورد.
مفتی عشقم اردهد رخصت سجدهٔ بتیشکرکنان زبان زبان سجده کنم خدای را
هوش مصنوعی: عاشق از محبوبش اجازه میگیرد که در مقابل یک بتی که شکرگزار است، سجده کند و در این حال میخواهد که به خدای خود زبان به شکرگزاری بگشاید.
صبر نماند وقت را ، کز همه کَس برآورَد،گریهٔ های های من نالهٔ وای وای را
هوش مصنوعی: زمانی برای صبر باقی نمانده است، چرا که از همه جا به خاطر درد و گریههای من، صدای ناله و فریاد مرا بلند میکند.
باز فتاده در جهان شور که کرده محتشمبلبل باغ عاشقی طبع غزل سرای را
هوش مصنوعی: عشق دوباره در جهان طوفانی بهپا کرده که بلبل باغ عشق، غزلسرای پرشور و احساس است.