شمارهٔ ۵۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. او میگوید که هرچیزی که در دنیا خلق شده، تحت تأثیر زیبایی چهره محبوبش قرار گرفته است. از آیینهها که خجل از زیبایی او هستند تا ساختارهای طبیعی همچون نخل و آسمان که به مقایسه با زیبایی او میپردازند. شاعر در ادامه احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که عشق و شوق او به معشوق باعث شده تا همه چیز در زندگیاش تحت تأثیر قرار گیرد. او همچنین به تاثیر نگاه معشوق بر دل خود اشاره میکند و در نهایت میگوید که عشق او به معشوق به اوج اعجاز رسیده است.
آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساختهمهٔ آیینهٔ رخان را خجل از روی تو ساخت
هوش مصنوعی: آن کسی که با زیبایی تو آینهای ساخته، باعث شده همهٔ آینهها از زیبایی تو شرمنده شوند.
طاق ایوان خجالت گذرانید ز مهآن که بالای دو رخ طاق دو ابروی تو ساخت
هوش مصنوعی: طاق ایوان، از زیبایی مه خجالت میکشد؛ زیرا بالای دو چهرهات، طاق دو ابروی تو را به وجود آورده است.
نخل بند چمن حسن تو بر قدرت خویشآفرین کرد چو نخل قد دلجوی تو ساخت
هوش مصنوعی: نخل درختی است که در چمن زیبایی تو بر روی توانایی خود افتخار میکند. همچون نخل، قامت دلفریب تو نیز سرسبز و بلند است.
بهر قتل دو جهان فتنه چو زه کرد کمانکار خویش از مدد قوت بازوی تو ساخت
هوش مصنوعی: به خاطر کشتن و ایجاد اختلال در دو جهان، هرچند زهر میزند که همچون کمان عمل کند، اما کار خود را به یاری نیرو و توان دست تو انجام میدهد.
آسمان حسن گران سنگ تو چون میسنجیدمهر پر کوکبه را سنگ ترازوی تو ساخت
هوش مصنوعی: جمال و زیبایی تو به قدری ارزشمند است که آسمان هرگز نمیتواند آن را با خورشید مقایسه کند؛ زیرا سنگ ترازوی تو برای سنجش زیباییها بسیار سنگین و ارزشمند است.
مرغ دل با همهٔ بیبال و پریها آخرآشیانی عجب اندر شکن موی تو ساخت
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل با اینکه بال و پر ندارد، در نهایت شگفتی، در فرو شانهٔ موهای تو آشیانهای ساخت.
فلک از درد سر آسود که در او عشقسر پرشور مرا خاک سر کوی تو ساخت
هوش مصنوعی: آسمان از درد و رنج من خالی شد، زیرا عشق پرشور من باعث شد که خاک پاهای تو، آرامش و سرزندگی من باشد.
فکر کار دگران کن که فلک کار مرابه نخستین نگه از نرگس جادوی تو ساخت
هوش مصنوعی: بهتر است به فکر کار دیگران باشی، چون سرنوشت من به واسطه اولین نگاه تو که همچون جادوی چشمهایت بود، رقم خورد.
دید فرمان تو در خاموشی لعل تو دلرفت و پنهان ز تو با چشم سخنگوی تو ساخت
هوش مصنوعی: وقتی فرمان تو را در سکوت لعل تو دیدم، دلم رفت و بدون اینکه تو متوجه شوی، چشمم با تو سخن گفت.
وه که هرگه قدمی رنجه به بزمم کردیپیش دستی صبا بی خودم از بوی تو ساخت
هوش مصنوعی: هر بار که با قدمی دلنشین به محفل من آمدی، نسیم صبحگاهی بیدلیل مرا مست کرد، چرا که عطر تو فضا را پر کرده بود.
محتشم مرتبهٔ عشق به اعجاز رسانداین که یک مرتبه جا در دل بدخوی تو ساخت
هوش مصنوعی: عشق توانسته است با قدرت و شگفتی خود، جایی در دل تو که بدخلق هستی، ایجاد کند.