شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تضادهای عشق و دوستی اشاره میکند. او میگوید که کسی که با او دوست است در حقیقت دشمن اوست و کسی که باید دشمنش باشد، دوستش شده است. ابرو و زیبایی شخصی خاص به او جلب توجه کرده و او را به گفتگو واداشته است. همچنین، شاعرانگی در بیان احساسات و دیوانگی به خاطر عشق وجود دارد. شاعر از محدودیتهای عشق شکایت میکند و بر این مسأله تأکید دارد که نمیتواند از زنجیر عشق رها شود؛ هرچند که آرزو دارد از آن خلاص شود. در نهایت، او به پیوند پیچیدهاش با عشق و زیبایی میپردازد.
دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوستهر که با من دوست باشد دشمن جان من اوست
هوش مصنوعی: یکی از دوستانم با من دشمنی میکند و در عوض، دشمنانم را به دوستی میپذیرد. هر کسی که خود را به عنوان دوست من معرفی کند، در واقع برای من خطرناکتر از دشمنانم است.
بر کدام ابرو کمان چشمم به سهو افتاده استکان پری با من به چشم و ابرو اندر گفتگوست
هوش مصنوعی: چشمم به طور ناخواسته به کدام ابروی کمانی نگاه کرده است که آن پری در حال گفتوگو با من است و در دل و جانم قرار گرفته؟
برنخیزم از درش گر سازدم یکسان به خاکزان که جسم خاکیم پروردهٔ آن خاک کوست
هوش مصنوعی: من از در او برنمیخیزم، حتی اگر به یک اندازه با خاک شوم، زیرا جسم خاکی من از همان خاکی پرورش یافته که او از آن است.
شوخ چشم من که دارد روی خوب و خوی بدگر ز غیرت با نظر بازان به دست آن هم نکوست
هوش مصنوعی: چشمهای شوخ و بازیگوش من که چهرهای زیبا و خلقی زشت دارد، اگر از روی غیرت بهدست کسانی که با چشمچرانی نگاه میکنند، بیفتد، آن هم کار خوبی است.
از شکایتهای او دایم من دیوانهامبا دل خود در سخن اما سخن را رو در اوست
هوش مصنوعی: با شکایتهای او همیشه در حال دیوانگیام، اما در دل خود به او صحبت میکنم، در حالی که صحبتهای واقعیام فقط برای اوست.
گر ز دست توبهام پیمانهٔ عشرت شکستتوبه گویان دست عهدم باز در دست سبوست
هوش مصنوعی: اگر از دستم توبهام بشکند و به لذتها روی آورم، کسانی که توبهمیکنند میتوانند دست عهد و پیمانم را در دستان خمر و شراب ببینند.
محتشم خودر ا خلاص از عشق میخواهم ولیچون کنم چون مرغ دل در دام آن زنجیر موست
هوش مصنوعی: من میخواهم از عشق رهایی پیدا کنم، اما چگونه میتوانم این کار را بکنم در حالی که دل من مانند پرندهای در دام زنجیر موی او گرفتار است.