شمارهٔ ۲۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و روز یک اسیر و غم و اندوه او میپردازد. شاعر از شخصی میپرسد که آیا حال آن اسیر را میداند، با این حال خود را خسته و ناتوان توصیف میکند. او به یاد میآورد که پرندهای که پیامآور بود دیگر نمیآید و همواره در جستجوی نشانهای از محبوب خود است. همچنین به اندوه و نالۀ خود اشاره میکند و میپرسد که چرا خوشبختی و خوشیها به سرنگونی افتادهاند و چرا اقبال او تغییر کرده است. در نهایت، شعر به وضعیت غمانگیز و ناکامیهای عاطفی و اجتماعی اشاره دارد.
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شدخستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد
هوش مصنوعی: میپرسی از من که چه بر سر آن اسیر آوردم، در حالی که خودم به شدت خستهام و حال او را نمیدانم.
هیچ میپرسی که مرغی کز دیاری گاه گاهمیرسید و نامهای میبود بربالش چه شد
هوش مصنوعی: آیا میپرسی که آن پرنده که گاهی از سرزمینی میآمد و نامهای بر بالهایش بود، اکنون چه بر سرش آمد؟
هیچ کلک فکر میرانی بر این کان خسته راجان نالان خود برآمد جسم چون نالش چه شد
هوش مصنوعی: هیچ ترفند و نیرنگی نمیتواند این دل خسته را آرام کند. جان نالهزن من از جسمی که چون نالهاش میکند، برمیآید.
در ضمیرت هیچ میگردد که پار افتادهایمرغ روحش گرد من میگشت امسالش چه شد
هوش مصنوعی: در درون و ضمیر تو هیچ خبری نیست، آیا این مرغ روح که روزی دور من میچرخید، اکنون به کجا رفته و چرا دیگر خبری از آن نیست؟
پیش چشمت هیچ میگردد که در دشت خیالآهوی من بود مجنونی به دنبالش چه شد
هوش مصنوعی: در جلوی چشمانت هیچچیز نمیگذرد، در دشت خیال من فقط یک آهو وجود داشت و مرا مجنون کرده بود؛ اما نمیدانم چه بر سر آن آهو آمد.
پیش دستت چاکری استاده بد آخر ببینمرگ افکندش ز پا غم کرد پامالش چه شد
هوش مصنوعی: پهلویت کسی است که در خدمت توست و حالا ببین که مرگ او را به زمین انداخته و غم او را نابود کرده است.
ملک عیش محتشم یا رب چرا شد سرنگونگشت بختش واژگون برگشت اقبالش چه شد
هوش مصنوعی: چرا خوشی و سعادت محتشم از دست رفت؟ چه اتفاقی برای بخت و اقبال او افتاده که همه چیز به بدی تغییر کرده است؟