شمارهٔ ۲۳۷
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند. صبحی که معشوقش بدون نقاب و آشکار است، با وجود آفتاب، احساسات و عواطفش را از دست میدهد. او با جذابیتهایش شاعر را مجروح میکند، در حالی که خود در تنش و تعارض است. شاعر در انتظار عشق، دچار درد و عذاب میشود، اما معشوقش نسبت به او بیتوجهی میکند. در نهایت، شاعر میگوید که در هزاران کتاب، تنها یک کلمه از عشق واقعی وجود ندارد و تنها او، با بختی خوابآلود، از لطف معشوق بهرهمند نمیشود.
دی صبح دم که عارض او بینقاب بودچیزی که در حساب نبود آفتاب بود
هوش مصنوعی: صبح زود، وقتی که چهره او بدون پوشش بود، چیزی که در محاسبات نیامده بود، خود آفتاب بود.
صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشتنازی که در میانهٔ لطف و عتاب بود
هوش مصنوعی: او تلاش زیادی برای جلب توجه من کرد، اما در میان همه آن زیباییها و نازها، همان ناز او باعث شد که دلم را بشکند.
از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشتمیآمد آرمیده و در اضطراب بود
هوش مصنوعی: او از دامی که در آن گرفتار شده بود رها شده و با آرامش به سمت ما میآید، اما همچنان نگران و مضطرب است.
در انتظار دردم بسمل شدم هلاکبا آن که در هلاک من او را شتاب بود
هوش مصنوعی: در انتظار درد و رنج خود، به شدت آسیب دیده و حتی جان باختهام، با این حال او که باعث هلاکت من شده، به نظر میرسد در این موضوع هیچ عجلهای ندارد.
تا در اسیر خانه آن زلف بود غیرمن در شکنجه بودم و او در عذاب بود
هوش مصنوعی: هنگامی که آن زلفِ زیبا در بند بود، من در عذاب و رنج در اسیر خانهاش بودم و او نیز در عذاب دیگری به سر میبرد.
در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیستگفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود
هوش مصنوعی: در میان صد کتاب، تنها یک جمله از سر عشق پیدا نمیشود. ما یک جمله گفتیم که در آن معانی صد کتاب نهفته بود.
امشب کسی نماند که لطفی ندید ازوجز محتشم که دیدهٔ بختش به خواب بود
هوش مصنوعی: امشب هیچکس نیست که از محبت کسی بهرهمند نشده باشد، جز محتشم که خواب بختش مانع دیدن این محبتها شده است.