شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: قاصد خبری خوش را میآورد که محبوب ما آمده است. درد و غم ما درمان یافته و اشکهایتان باید خوشآمد گویی کنند. از این پس، ای تب غم، که در دوران جدایی به سر میبردیم، باید التیامی برای آتش دل بیاوری. غمهای خود را رها کن و به ویرانیهای دل ما سر و سامان بده. مژده بده به بازار شوق که این محبوب تازهوارد، میوهی باغ آرزوهای ماست. اما این داغ دل، به سرعت بر زخمهای پنهان ما مرهم نخواهد گذاشت. آری، قسمت ما چنین است که دست سرنوشت، دامن ما را بگیرد و ما را دچار جدایی کند.
قاصد رساند مژده که جانان ما رسیدای درد وای بر تو که درمان ما رسید
هوش مصنوعی: پیامرسان خبری آورده که معشوق ما آمده است. ای درد! وای بر تو که حالا ما درمان پیدا کردهایم.
خوشخوش وداع دیده کن ای اشک کز سفرسیلاب بند دیدهٔ گریان ما رسید
هوش مصنوعی: ای اشک، با لبخند وداع کن، چرا که از سفر پر آب و تلاطم چشمان گریان ما به اینجا رسیدهای.
زین پس به سوز ای تب غم کز دیار وصلتسکین ده حرارت هجران ما رسید
هوش مصنوعی: از این پس، ای درد و غم، با سوز و حرارت خود، به ما که از سرزمین وصال دوریم، آرامش بخش و تسکین ده درد جداییامان باش.
ای گنج غم تو کنج دگر اختیار کنکاباد ساز کلبهٔ ویران ما رسید
هوش مصنوعی: ای مکانی که در آن غم و اندوه وجود دارد، مکان دیگری را انتخاب کن و وضعیت را بهبود ببخش، زیرا حالا کلبهٔ ویران ما به تو نیاز دارد.
ای مژده بر تو مژده به بازار شوق برکان نورسیده میوهٔ بستان ما رسید
هوش مصنوعی: خوشحالی و شادی برای تو باد، چون در بازار عشق، میوه تازهای از باغ ما به بار نشسته است.
روی غریب ساختی ای داغ دل که زودمرهم نه جراحت پنهان ما رسید
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، تو با وجود داغی که بر رویت نشسته، چقدر زود به آرامش نشستی؛ اما جراحتی که در دل ما پنهان است، همچنان پابرجا باقی مانده است.
تابی عجب ز دست فلک خورد محتشمدست فراق چون به گریبان ما رسید
هوش مصنوعی: دست تقدیر به طرز عجیبی بر سر محتشم افتاده و هنگامی که غم جدایی به گردن ما افتاد، به شدت احساس درد و رنج کردیم.