شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و آرزو دارد که مرگش فرا برسد تا از این رنجها رهایی یابد. او میگوید که در عشقش زخمهای زیادی دیده و این درد در دلش عمیق است. شاعر از بیکسی و جدایی احساس خفگی میکند و میخواهد از این وضعیت دلخراش خود را آزاد کند. در پایان نیز به رسوایی عاشقانهاش اشاره میکند و دعا میکند که از ننگ آن خلاص شود.
کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاصتا سگش از درد سر آسوده گردد من خلاص
هوش مصنوعی: ای کاش امشب مرگ به سراغم بیاید تا از این ناله و فریاد رهایی پیدا کنم و سگم نیز از درد و رنج راحت شود.
شد گرفتاری ز حد بیرون اجل کو تا شودمن ز دل فارغ دل از جان رسته جان از تن خلاص
هوش مصنوعی: مشکلات و گرفتاریم به حدی رسیده که زمان مرگ نزدیک است؛ چنان که میخواهم از دل و جان خود آزاد شوم و از این تن رها شوم.
داشتم در صید گاه صد زخم از بتاندر نخستین ضربتم کرد آن شکارافکن خلاص
هوش مصنوعی: در محل شکار، زخمی از زیباییها بر تن داشتم، اما در اولین ضربهای که به من زد، آن شکارچی من را رهانید.
سوختم ز آهی که هست اندر دلم از تیر خویشروزنی کن تا شوم از دود این گلخن خلاص
هوش مصنوعی: از ناراحتیای که در دل دارم، به شدت متاثر شدهام. خواهش میکنم، روزنهای باز کن تا از دود و غم این وضعیت رها شوم.
بی تو از هستی به جام مرغ روحم را بخواناز قفس تا گردد آن فرقت کش گلشن خلاص
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، از وجودم به رنگ پرندهام بگو که از قفس خارج شود تا از این جدایی به باغ و سرسبزی بیافتد.
محتشم در عاشقی بدنام شد پاکش بسوزتا شوی از ننگ آن رسوای تر دامن خلاص
هوش مصنوعی: محتشم در عشق بدنام شده است، اگر میخواهی از عیب و رسوایی او در امان بمانی، باید خودت را بسوزانی و پاکیات را فدای این رسوایی کنی.