شمارهٔ ۴۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات متناقض و درگیریهای درونی خود سخن میگوید. او از بیاطمینانی به جایگاه خود در عشق و جامعه مینالد و نمیداند که مقبول است یا مردود. با ذکر جرمها و گناهانش، از خداوند میخواهد یا او را ببخشد یا به عذابی سخت مبتلا کند. به نوعی از ناامیدی و خجالت در اجتماع اشاره میکند و از بیتوجهی مردم به وفایش گله مینماید. شاعر به ناکامیها و بیتوجهی دیگران اشاره میکند و میگوید اگرچه در آتش نیز انداخته شود، با وجود این سوز، بوی وفا از او برخواهد خواست. در نهایت، او از گذشتهاش یاد میکند و بر این نکته تأکید دارد که در میان مردم، زنده و فعال بوده است.
ز لطف و قهر او در خنده های گریهآلودمنمییابم که مقبولم، نمیدانم که مردودم
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و خشم او و در حالت خندههایی که در میان اشکهایم است، نمیدانم آیا مورد پذیرش او هستم یا اینکه رد شدهام.
ز جرمم در گذر یا بسملم کن، تا به کی داریدر آب و آتش از امید بود و بیم نابودم
هوش مصنوعی: از گناه و خطای من بگذر یا مرا به قتل برسان، زیرا تو در میان آب و آتش امید و بیم من هستی و من در حال نابودی هستم.
به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلتآلودیرخی را کز وفا عمری به خاک درگهت سودم
هوش مصنوعی: به خاطر یک اشتباه در جمع، روی من از خجالت قرمز شده است، در حالی که من سالها به وفاداری به درگاه تو خدمت کردهام.
به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خودبلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم
هوش مصنوعی: با صحبتهای خودم باعث ناامیدی تو شدم. بله، هدف من همین بود و حالا دیگر هدفی ندارم.
چه اندیشم دگر از گرمی بازار بدگویانکه نه فکر زیان ماندست نه اندیشه سودم
هوش مصنوعی: دیگر چه فکری برای خودم بکنم وقتی که میشنوم در بازار بدگوییها چه میگذرد؟ نه به فکر ضرر هستم و نه به فکر سود.
چو شمعم گر تو برداری سر از تن در حقیقت بهکه چون مجمر نهد غیری به سر تاج زراندودم
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که اگر تو سر از تنم برداری، در واقع بهتر است، چون دیگران به جای من تاجی از زر بر سر میگذارند.
به قول ناکسانم بیش ازین مانع مشو زین درکه در خیل سگانت پیش ازین من هم کسی بودم
هوش مصنوعی: به گفته افراد نادان، دیگر مانع من نشو، زیرا من هم قبلاً در میان سگهایت کسی بودم.
اگر چون محتشم صدبارم اندازی در آتش همچنان سوزم که جز بوی وفایت ناید از دودم
هوش مصنوعی: اگر مرا بارها در آتش بیندازی، باز هم با تمام وجود میسوزم و تنها بوی وفای تو از من به مشام میرسد.