شمارهٔ ۴۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به زبان حال و احساسات یک گدای عاشق میپردازد. شاعر خود را به عنوان گدای پادشاه معرفی میکند که در سر کوی محبوبش پناه گرفته است. او به ستایش معشوق میپردازد و از این که سرنوشتش به او نزدیک شده، خوشحال است. شاعر از معشوق میخواهد که حرکاتش را نادیده بگیرد و به آرزوهایش توجه کند، زیرا او همواره در آرزوی نگاه مهربانانه محبوبش است. او احساس میکند که در عشقش دچار گناه شده، اما معتقد است که بیگناه است و از محبوبش میخواهد که او را در نظر بگیرد و به او رحم کند. در نهایت، او از رنجش ناشی از عشقش و سختیهایی که در این راه کشیده، سخن میگوید.
منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهملقبم شه گدایان که گدای پادشاهم
هوش مصنوعی: من آن گدایی هستم که در کنار کوی محبوبم زندگی میکنم. عنوان من گدای بزرگ است، چرا که من فرمانبردار پادشاه هستم.
شده راست کار بختم ز فلک که کرده مایلبه سجود سربلندی ز بتان کج کلاهم
هوش مصنوعی: قدر و منزلت من از سوی سرنوشت به گونهای است که ستارهها به من ادای احترام کرده و من را به سجده واداشتهاند. این در حالی است که کلاهی که بر سر دارم، از زیبایی و خوشفرمی بتها نیز کمتر است.
لب خواهشم مجنبان که تمام آرزویمبه تو در طمع نیفتم ز تو هم تو را نخواهم
هوش مصنوعی: لطفاً لبهایت را تکان نده، چون تمام آرزوهایم به تو وابسته است و نمیخواهم به تو نیازمند شوم.
فلک از برای جورم همه عمر داشت زندهچه شد ار تو نیز داری قدری دگر نگاهم
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر بیعدالتی من تمام عمر زنده بود؛ حالا اگر تو هم کمی به من نگاهی دیگر داشته باشی، چه اتفاقی میافتد؟
به غضب نگاه کردی و دگر نگه نکردینگهی دگر خدا را که خراب آن نگاهم
هوش مصنوعی: به چهرهی خشمین تو نگاه کردی و دیگر هیچ نگاهی به من نینداختی. ای کاش نگاهی دیگر به خدا داری که آن نگاه خشمگین تو، جانم را ویران کرده است.
ز سیاست تو گشتم به گناه اگرچه قایلبه طریق مجرمانم نکشی که بیگناهم
هوش مصنوعی: از تأثیر رفتار تو دچار اشتباه شدم، هرچند که خودم را مجرم نمیدانم، اما خواهش میکنم مرا نکش که بیگناه هستم.
شه محتشم کش من چو کمان رنجشم رابه ستیزه سخت کردی حذر از خدنگ آهم
هوش مصنوعی: ای شاه محتشم، مانند کمان رنجش مرا به دوش کشیدی و با سختی بر من ستم کردی. مراقب تیر آهم باش!