شمارهٔ ۴۷۸
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از گفتگو بین دو نفر است که در آن یکی از طرفین به دیگری توصیه میکند که در برخورد با آزارهای دیگران صبور باشد و از شکایت بپرهیزد. او میگوید که درد دل خود را بیان نکند و حتی اگر لازم باشد، جانش را نیز فدای معشوق کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نباید به خاطر دیگران خود را خوار کند و باید عزت نفس خود را حفظ نماید. این گفتگو نشاندهنده تضاد میان عشق و درد، صبر و اقدام است.
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن
هوش مصنوعی: به او گفتم که هر لحظه دل رنجورم را نرنجان، او در پاسخ گفت که اگر یار میکنی، از آزار خود شکایت نکن.
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنیدگفت از من بشنو گوش باغیار مکن
هوش مصنوعی: به او گفتم که تا چه مدت میخواهی به حرفهای طعنهآمیز دیگران گوش کنی، او پاسخ داد که از من بشنو و به سخنان دیگران توجه نکن.
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنمگفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن
هوش مصنوعی: گفتم با دل مشغولیها و دردهایم چه کار کنم، او گفت تا زمانی که جانت احساس درد میکند، نباید آن را بیان کنی.
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنماز میان تیغ برآورد که زنهار مکن
هوش مصنوعی: گفتم بهتر این است که جان خود را برای تو فدا کنم، اما او با خنجر از من خواست که مراقب باش و این کار را نکن.
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدارگفت خورد از پی عزت او خوار مکن
هوش مصنوعی: به او گفتم که به دل شکسته بیاعتنایی نکن، چرا که او به خاطر رسیدن به عزت و مقام به این حال افتاده است.