شمارهٔ ۴۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با بیان عشق و شوق خود به معشوق، احساسات عمیق و حیرت ناشی از زیبایی او را توصیف میکند. او به ناز و لطافت معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمان او در جانش نفوذ کرده و او را حیران ساخته است. شاعر از رنج فراق و وابستگی خود به معشوق میگوید و تأکید میکند که حتی در روز قیامت نیز نمیتواند از عشق او جدا شود. او از معشوق میخواهد که دستش را بگیرد تا از این درد و فراق رهایی یابد و در نهایت تأکید میکند که معشوق پادشاهی است که او را در آغوش خود دارد.
ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو منای سراپا ناز قربان سراپای تو من
هوش مصنوعی: ای محبوب من که در اوج زیبایی و جذابیت هستی، من قربان تمام زیباییها و ناز تو میشوم. تو مانند فتنهای در اوج آسمانها هستی که من همواره در جستجوی توام.
با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منندبس که حیران گشتهام برقد رعنای تو من
هوش مصنوعی: وجود زیبای تو باعث شده که مردم در حیرت و شگفتی باشند. من نیز به قدری تحت تأثیر زیبایی تو قرار گرفتهام که خودم حیران و گیج شدهام.
کرده چشم نیمبازت رخنه در بنیاد جاناین چه چشمست ای شهید چشم شهلای تو من
هوش مصنوعی: چشمان نیمهباز تو روح من را تحت تاثیر قرار داده است؛ این چه چشمی است که اینگونه به دل مینشیند؟ ای شهید، زیبایی چشمان سیاه تو چگونه است!
تا نگردد خواری من برملا پیش کسانمینوازی بنده را ای بندهٔ رای تو من
هوش مصنوعی: تا زمانی که رفتار خوشایند من را در مقابل دیگران نشان ندهی و رسواییام را آشکار نسازی، به من محبت کن، ای کسی که از عاقلانت هستی.
بندبندم بگسل از هم گرنباشم روز حشربند بر دل مانده زلف سمن سای تو من
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت به خاطر تو از هم بپاشم، زلف زیبای تو دل مرا به خود بسته است.
چون برون آرم سر از خاک لحد باشم هنوزپای در گل از خیال نخل بالای تو من
هوش مصنوعی: وقتی از خاک گور بیرون بیایم، هنوز در فکر و خیال تو هستم و به چیزی جز تو فکر نمیکنم.
در صف دیوانگان کوی عشقم جا مبادگر خلاصی جویم از زنجیر سودای تو من
هوش مصنوعی: هرگز در صف دیوانگان عشق من جایی نداشته باش، چون اگر بخواهم از زنجیر محبت تو رهایی یابم، غیرممکن است.
دست من گیر ای گل رعنا که هستم از فراقخار در پا رفته راه تمنای تو من
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، دست مرا بگیر، چرا که به خاطر دوریات، پاهایم پر از خاری شده و در راه رسیدن به تو دچار مشکل شدهام.
محتشم تا خسروان را مجلس آراید به شعرپادشاه او تو باشی مجلس آرای تو من
هوش مصنوعی: محتشم اگر بخواهد مجالسی برای پادشاهان ترتیب بدهد، تو خودت بزرگترین برگزار کننده این مجالس هستی و من هم به عنوان کسی که در این مجالس حضور دارد، در کنارت هستم.