شمارهٔ ۵۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و آرزوهایش نسبت به معشوق میپردازد. او به نشانهگذاری و احترام به معشوق اشاره میکند و در دل امید دارد که با گریه و اشک، خاک پای او شود. او در آرزوی وصال معشوق شبها به خاک پای او فکر میکند و با وجود تلخیهایی که در زندگی دارد، خوشحال است که آرزوی عشقش در دلش باقی مانده است. شاعر یادآور میشود که محبت و جفاهای معشوق بر جان او موثر بوده و از دوری او رنج میبرد. با اینکه فقیر است، اما خود را همچنان باافتخار و محترم میداند، زیرا به عشق و گدایی او در عشقش افتخار میکند.
زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای اوتا نشود ز آه من محو نشان پای او
هوش مصنوعی: به خاطر معشوقم، از اشکهایم گل میسازم و خاک را در خانهاش میریزم تا نشان پای او به خاطر اندوه من محو نشود.
روی به خاکپای او شب به خیال میهنمدست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او
هوش مصنوعی: من در شب، به یاد میهنم، به خاک پای او روی آوردهام و دیگر هیچ راهی برای دسترسی به او ندارم.
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهانکس نکشید همچو من آرزوی جفای او
هوش مصنوعی: به رغم اینکه به خاک تلخ و ناگواری رسیدم، خوشحالم که در این دنیا، هیچ کس به اندازه من برای جفا و بیوفایی او آرزو نکرده است.
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان مندور مباد یه نفس از سر من بلای او
هوش مصنوعی: آن که برای من تمام دلشوره و مشکل است، از زندگیام دور باشد. حتی یک لحظه هم نمیخواهم که او از ذهنم دور شود.
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمنگر همه خاک ره بو چشم من است جای او
هوش مصنوعی: هر کسی که نشان سم سمند او را به من نشان دهد، اگرچه همه خاک مسیر او باشد، برای من همان خاک در برابر چشم من، جایش است.
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتشمحتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر فقر و تنگدستی به طور مداوم در سختی و نیازمندی هستم، ولی به خاطر عشق او، نام و لقبی شایسته به من داده نشده است، تا زمانی که به او نیازمند شدم.