شمارهٔ ۵۳۸
هوش مصنوعی: شاعر به توصیف زلف و چهره محبوبش میپردازد که به خاطر تنگناهای عشق و جدایی، آشفته و پریشان است. او احساس میکند که اطرافش به همان نسبت آشفته و بیسامان شده و یاران و دشمنان نیز در همین حال هستند. همچنین به نوسانات درونی خود و جنون ناشی از عشق اشاره میکند و از علاقهاش به محبوب میگوید که حتی در شرایط بحرانی نیز نمیتواند از زیباییهای او چشم بپوشد. شاعر در نهایت به حالتی اشاره میکند که در آن همه چیز در اطرافش مختل و آشفته به نظر میرسد.
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفتهاطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته
هوش مصنوعی: موهای پریشان و منحنی، به مانند تکهای از بازی چوگان، بر روی چهرهام افتاده و باد در اتاق جولان میزند و دستار من هم به هم ریخته است.
سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتیز آهم دوش بود آشفته وبسیار آشفته
هوش مصنوعی: حالت و وضع موهای او به قدری تحت تأثیر عشق و آرزوی طرفدارانش است که شب گذشته، صدای آه من باعث بینظمی و آشفتگی آنها شد و این بینظمی بسیار شدید بود.
دلیری با خیالش دستبازی کرده پنداریکه زلفش را ندیدم هرگز این مقدار آشفته
هوش مصنوعی: شجاعتی با خیال او به سر کردهام، گویی که هرگز زلفهایش را اینقدر درهم و برهم ندیدهام.
چنان سربسته حرفی گفته بودم در محرم کشی امشبکه هم یاران پریشانند و هم اغیار آشفته
هوش مصنوعی: امشب به خاطر حرفی که در جمع افراد خاص بیان کردهام، هر دو گروه، دوستان و بیگانگان، در وضعیت ناامیدی و پریشانی قرار دارند.
نوید وصل میده وز پی ضبط جنون مندماغم را به بوی هجر هم میدار آشفته
هوش مصنوعی: خبر وصال را میدهند، در حالی که در پی تسلط بر جنون من هستم، بویی از جدایی به مشامم میرسد و مرا بیشتر آشفته میکند.
شوم تا جان فشان بر وضع بیقیدانهات یکدممیفشان گرد از مو زلف را بگذار آشفته
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم را فدای حالت بیتوجهیات کنم، یک لحظه هم از این وضعیت خارج نشو و بگذار موهایت به هم بریزد.
به این صورت ندیدم وضع مجلس محتشم هرگزکه باشد غیر در کلفت تو هم دربار آشفته
هوش مصنوعی: هرگز چنین وضعیتی را در مجالس رسمی و با شکوه ندیدهام که جز با حضور تو، دربار اینگونه آشفته و بینظم باشد.