شمارهٔ ۵۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزو میکند که ای کاش معشوقش او را از رنج و ستمش رهایی میبخشید یا حداقل او قدرت تحمل فراقش را داشت. او از بوی وفا و محبت گله میکند و میگوید ای کاش هرگز این محبت را تجربه نکرده بود. شاعر حسرت میخورد که ای کاش مرگ یا جدایی زودتر از او دور میشد و اشاره میکند که یاد معشوقش او را دیوانه کرده است. همچنین، از درد جدایی و آرزوی نداشتن عذاب بر روی تخت مرگ سخن میگوید و در نهایت به حسرت خود از نداشتن فرصت و زمان برای دیدار معشوق اشاره میکند.
کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتییا دلم تاب فراق آن ستمگر داشتی
هوش مصنوعی: ای کاش معشوق من همیشه در آزار و ستم بود و من نیز از درد فراق او تحمل بیشتری داشتم.
کاشکی هرگز از آن گل نامدی بوی وفایا چو رفتی مرغ دل فریاد کمتر داشتی
هوش مصنوعی: ای کاش هرگز از آن گل، بوی وفا را احساس نمیکردم. یا وقتی که رفتی، دل پرپر من، کمتر از این فریاد میزد.
کاشکی زان پیش کان شمع از کنار من رودضربت شمشیر مرگم از میان برداشتی
هوش مصنوعی: ای کاش قبل از اینکه این شمع از کنار من برود، ضربهی شمشیر مرگم را از میان برمیداشتی.
آن که رفت و یاد خلق او مرا دیوانه ساختکاشکی خوی پری رویان دیگر داشتی
هوش مصنوعی: کسی که از کنارم رفت و یادش مرا دیوانه کرده، ای کاش تو هم زیباییهای دیگری داشتی.
تن که بر بستر ز درد هجر او پهلو نهادکاش از خشت لحد بالین و بستر داشتی
هوش مصنوعی: تن خسته و آسیبدیدهام به خاطر جدایی از او روی زمین درازی کشیده، ای کاش که به جای این بستر سنگی، مکانی راحتتر و نرمتر داشتم تا بتوانم کمی آرامش تجربه کنم.
محتشم کز درد دوری خاک بر سر میکندوه چه بودی گر اجل را راه بر سر داشتی
هوش مصنوعی: محتشم، از درد دوری، خاک را بر سر میریزد و ای کاش اگر مرگ راهی به سمت او داشت، وضعیتش بهتر بود.