شمارهٔ ۵۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی شدید شاعر به محبوبش است. شاعر از دل شورو هیجان خود میگوید که تنها به سوی محبوبش مینگرد و چشم از دیگران پوشیده است. او از آتش عشقش رنج میبرد و میخواهد در مورد آن صحبت کند، اما میبیند که محبوبش به دیگری توجه دارد. همچنین، شاعر به زیبایی و عطر گلها اشاره میکند و میگوید که عشقش باعث میشود تا در پای محبوبش رنج ببرد. در نهایت، او به جنون و عشق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر دیگران او را مجنون بدانند، خوشحال است که عشق در دلش وجود دارد.
باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داریچشم از همه پوشیده بر روی کسی داری
هوش مصنوعی: ای دل شاداب و پرشور، به سوی کسی برو که نگاهت را از همه دیگران گرفتهای و به روی او خیره شدهای.
ای آتش دل با آن کز دست تو میسوزمچون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری
هوش مصنوعی: ای آتش دل که به خاطر تو در عذابم، وقتی از تو شکایت میکنم، شبیه تو درددار و بیچارهام.
هر گل که به باغ آید میبویم و میگویمدر پای تو میرم من تو بوی کسی داری
هوش مصنوعی: هر گلی که به باغ میآید را بو میزنم و به خودم میگویم که با بوی تو همراه هستم و به یاد تو میافتم.
ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آیدورنه نظر گویا ابروی کسی داری
هوش مصنوعی: ای دل، اگر تو سجده کنی، محل عبادت هم به تنگ میآید. اما اگر به ابروی کسی نگاه کنی، به قدری زیباست که سخنگو میشود.
بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگرزنجیر جنون بر پا از موی کسی داری
هوش مصنوعی: از من جدا شو ای عاقل، وگرنه دوباره دچار جنون میشوم، چون تو با موی کسی مرا به زنجیر کشیدهای.
ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کردخوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری
هوش مصنوعی: ای محتشم، اگر دوران تو همسایهٔ مجنون شده و دیوانهات کرده، نگران نباش و خوشحال باش که در عشق، جایی در کنارهٔ کسی داری.