شمارهٔ ۵۷۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر در ابیات خود از عشق و شیداییای سخن میگوید که با تمام وجود آن را حس میکند و به محبوبش ناز و کرشمه میکند. او از این مینالد که چگونه به خاطر عشق، زندگیاش را میگذراند و در عین حال آرزو دارد در کنار محبوبش باشد و به او خدمت کند. شاعر خطاب به محبوب میگوید که وجود او برایش نعمت است و آرزومند است که در روز قیامت نیز نزد او محبوب باشد. همچنین اشاره میکند که درد و زخمهای عشق برایش خوشایند است، زیرا باعث نزدیکتر شدنش به محبوب میشود. در نهایت، شاعر علاقهاش را به محبوس کردن دل در عشق و ایمنی از رنجهای جدایی ابراز میکند.
نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشیدر عنان گیری عمر گذرانش باشی
هوش مصنوعی: اگر ناز و زیبایی مسیح نتواند کسی را به خود جلب کند، تو که جان او هستی و عمرش را در دستان خود داری، چگونه میتوانی او را از دست بدهی؟
یارب آن چشم که باشد که تو با این همه شرممحرم راز نگههای نهانش باشی
هوش مصنوعی: خدای من، آن چشمی که تو با این همه حیا و شرم، رازهای پنهانش را نگه میدارد، چه چشمی است؟
حال دهشت زدهای خوش که دم عرض سخندر سخنبندی حیرت تو زبانش باشی
هوش مصنوعی: احساس شگفتی و ترس تو بسیار خوب است، زیرا در هنگام سخن گفتن، زبان تو به خاطر حیرت و شگفتیات به نوعی در این گفتگو حضور دارد.
میرم از رشک زیانکاری جان باختهایکه تو سود وی و تاوان زیانش باشی
هوش مصنوعی: میروم چون کسی که به خاطر حسادت آسیب دیده، تو هم منبع سود او هستی و هم مسئول خسارتش.
تا ابد گرد سر باغ و بهاری گردمکه تو با این خط نوخیز خزانش باشی
هوش مصنوعی: من همیشه در اطراف باغ و بهار میگردم، اما تو به مانند خط زیبا و دلنشینی هستی که فصل پاییز آن را شکل میدهد.
گر درین باغ کهن سال بمانی صد سالخواهم از حق که همان نخل جوانش باشی
هوش مصنوعی: اگر در این باغ قدیمی بمانی، من از خداوند خواهش میکنم که تو همان نخل جوانی باشی که در اینجا قرار دارد و سالها باقی بماند.
با تو پیوند دل خویش چنان میخواهمکه تو پیوند گسل از دو جهانش باشی
هوش مصنوعی: من میخواهم پیوند دل من با تو به گونهای باشد که تو مانند گسلی میان دو جهان من باشی.
گر مکافات غلط نیست خوشا عاشق توکه تو فردای قیامت نگرانش باشی
هوش مصنوعی: اگر عذاب و پاداشی وجود ندارد، پس خوشا به حال عاشق تو که در روز قیامت نگران او خواهی بود.
اگر ای روز قیامت به جهان آرندتروز این است که ایام زمانش باشی
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت تو را به دنیا بیاورند، این همان روزی است که باید زمان را بفهمی و از آن بهرهبرداری کنی.
ای دل از وی همه در نعمت وصلند تو چنددیدهبان مگسان سرخوانش باشی
هوش مصنوعی: ای دل، همه از پیوند با او برخوردارند. چرا تو همچنان چون مراقب مگسان بر سر سفرهاش نشستهای؟
با همهٔ کوتهی ای دست طمع چون باشدکه شبی دایره موی میانش باشی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دستت کوتاه است و ممکن نیست به آرزویت برسی، چگونه میتوانی شبی در دایرهٔ موهای او باشید؟
قابل تیر وی ای دل چونهای کاش ز دورچاشنی گیر صدائی ز کمانش باشی
هوش مصنوعی: ای دل، کاش میتوانستی از دور صدای تیرش را بشنوی و چاشنی کمانش را بچشی.
زخم تیریست خوش از غمزه دل دار کز آنغیر منت کشد اما تو نشانش باشی
هوش مصنوعی: زخم تیر عشق از دل محبوب خوشایند است، چون بهدنبال آن ممکن است کسی دیگر اشارهای به آن جراحت نکند، اما تو باید همیشه نشاندهنده آن باشی.
برقی از خانه زین میجهد ای دل بشتابکه دمی در صف نظارگیانش باشی
هوش مصنوعی: از خانه زین نوری درخشان به بیرون میتابد، ای دل، سریعاً حرکت کن که شاید دمی میسر شود که در صف تماشاگران زیباییاش قرار گیری.
از من و غوطه در آتش زدن من یاد آردست جرات زده هرگه به عنانش باشی
هوش مصنوعی: به یاد من باش که چگونه در آتش عشق غوطهور شدم. هر زمان که جرات کردی، دستت را به سوی من دراز کن و احساسی به من نشان بده.
محتشم دل به تو زین واسطه میبست که توتا ابد واسطهٔ امن و امانش باشی
هوش مصنوعی: محتشم به خاطر تو دلش را به تو سپرد و امیدوار بود که تو همیشه واسطهای برای امنیت و آرامش او باشی.