شمارهٔ ۵۷۷
هوش مصنوعی: این شعر به عیش و نوش و عشق میپردازد و به وضعیت روحانی و احساسی شاعر اشاره دارد. شاعر با بهرهگیری از باده و مستی، سعی دارد از درد و ناکامیهای عشق رهایی یابد و به آرامش برسد. او از معشوق خود میخواهد که لحظهای به خواب برود تا دنیا کمی آرام تر شود. در عین حال، او با ذکر زهد و پرهیز، به رسوایی و بدنامی خود اشاره میکند و بیان میکند که در مسیر عشق، گاهی باید با چالشها دست و پنجه نرم کند. در نهایت، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش میپردازد و از لحظات شیرین و تلخ عشق سخن میگوید.
از باده عیشم بود مستانه به کف جامیزد ساغر من بر سنگ دیوانه میآشامی
هوش مصنوعی: من از شراب لذت و شادی مستانهام، جامی در دست دارم و ساغر من وقتی بر سنگی میافتد، همچون دیوانهای به مینوشم.
ای هم دم از افسانه یک لحظه به خوابش کنشاید که جهان گیرد یک مرتبه آرامی
هوش مصنوعی: ای دوست، به او بگو که یک لحظه خوابش ببرد تا شاید جهان برای یک بار هم که شده، آرامشی پیدا کند.
با این همه زهد ای بت در عشق تو نزدیکستکز مستی و بدنامی بر خویش نهم نامی
هوش مصنوعی: با وجود تمام زهد و پارساییام، عشق تو برایم نزدیکتر از هر چیز دیگری است، به طوری که از مستی و بدنامیام، نامی بر خود میگذارم.
گر کار تو در پرهیز پر پیش نمیآیددر وادی رسوائی من پیش نهم گامی
هوش مصنوعی: اگر در جلوگیری از کارهای نادرست موفق نیستی، من قدمی به سوی سرشکستگی و رسوایی برمیدارم.
ای بسته زبان از خشم خود گو که نمیبایدبا این همه تلخیها شیرینی دشنامی
هوش مصنوعی: از خشم خود لب فروبند و بگو که نباید با وجود این همه تلخیها، شیرینی حرفهای زشت را بیان کرد.
آن کرد گرفتارم کز زلف بتان افکنددر راه بنیآدم گیرندهترین دامی
هوش مصنوعی: آن معشوقی که با زلفهایش مرا به دام انداخت، به گونهای در مسیر زندگی من عمل کرد که گویی بهترین تله را برای شکار انسانها برپا کرده است.
با این همه چالاکی ای پیک صبا تا چندجانی به لب آوردن ز آوردن پیغامی
هوش مصنوعی: ای پیک صبا، با وجود اینکه خیلی چالاک و سریع هستی، تا کی باید جانمان را به لب برسانی و از رساندن پیغام خستهام کنی؟
هنگامه به آن کو بر ای دیو جنون شایدکان شوخ تماشا دوست سر برکند از بامی
هوش مصنوعی: در زمان شلوغی و هیاهو، به آن شخصی که به دیوانگی میافتد، ممکن است آن دوست بازیگوش و زیرک از بالای بام سرش را بیرون بیاورد و تماشا کند.
فردا چه شود یا رب کان شوخ به بزم آمددیروز به ایمائی امروز به ابرامی
هوش مصنوعی: خداوند میداند فردا چه خواهد شد؛ دیروز آن شخص خوشطبع به مهمانی آمد و امروز با حرکتی فریبنده خود را نشان میدهد.
ای سرو چمن مفروش پر ناز که میبایدرعنائی بالا را زیبائی اندامی
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای چمن که با ناز و کرشمه خودت را نشان میدهی، باید بدان که زیبایی تو نتیجه اندامی خوشفرم و دلرباست.
در بزم تو این بد نام جان داد و نداد ایاماز دست تواش جامی وز لعل تواش کامی
هوش مصنوعی: در مهمانی تو، این شخصi که شهرت خوبی ندارد جانش را قربانی کرد، اما روزها را از دست داده است. او از جام تو سیراب نمیشود و از انگشتری تو بهرهای نمیبرد.