قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع امید و صبر پرداخته است و به تغییرات زندگی اشاره میکند. او از سرگذشت یک پادشاه که به فکر گدایی میافتد، سخن میگوید و بهتدریج از سقوط و صعود افراد در زندگی صحبت میکند. تصویرسازیهای زیبایی از طبیعت و نمادهای آسمانی به کار رفته تا نشان دهد که چگونه تقدیر و سرنوشت میتواند انسانها را از پایینترین نقطه به اوج موفقیت برساند. شاعر همچنین به قدرت و عظمت خداوند و هدایت او اشاره میکند و از امید و عشق به زندگی سخن میگوید. در نهایت، او با توصیفاتی از گدایی و درخواست دعا به موضوع ملوک و بزرگان جامعه اشاره میکند و بر اهمیت دعا و بخشش تأکید میورزد، چرا که در زندگی نیکوکاران و صابران به آرامش و موفقیت میرسند.
به صبر یافت نهال امید نشو و نمائیفتاد پادشهی عاقبت به فکر گدائی
هوش مصنوعی: با صبر و شکیبایی، نهال امید رشد و نمو میکند؛ هرچند در ابتدا شرایط دشواری وجود دارد، اما در نهایت، حتی پادشاهی نیز ممکن است به فکر آسایش و تکیه بر کمک دیگران بیفتد.
گدا به خسروی افتاد کز حمایت طالعفکند ظل همایون برو بزرگ همائی
هوش مصنوعی: فقیر به سرپرستی و حمایت یک پادشاه بزرگ رسید که به خاطر شانس و سرنوشتش، از لطف و حمایت او برخوردار شد.
سری که بود ز پستی گران رسید به گردونچو ماه شد علم از عون آفتاب لوائی
هوش مصنوعی: سری که از پایینترین جایگاهها بالا آمده و به آسمانها رسیده، به مانند ماه درخشان شده است و از کمک آفتاب، علم و دانایی را به دست آورده است.
به گل فرو شده خاشاک بحر غم بسر آمدز نیم جنبش دریای لطف لجه سخائی
هوش مصنوعی: در دل غم و اندوه، زیباییها و نعمتها پنهان شدهاند. با یک حرکت کوچک از دریای لطافت و بخشش، این سختیها و مشکلات به پایان میرسند.
برنگ نخل خزان دیده بودم از غم دورانسهیل وار ز دورم نواخت لعل بهائی
هوش مصنوعی: در زمان خزان، از دور درخت نخل را که رنگش متفاوت شده بود، مشاهده کردم. در همان حال، صدای زیبایی چون یاوه از دور به گوشم رسید که قلبم را تازه کرد.
اگر چه بخت به دامن کشید پای مرادمرساند دست امیدم ولی به ذیل عطائی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه شانس و اقبال، مرا به هدفم نزدیک کرد و امیدم را زنده نگه داشت، اما در نهایت به راهی که انتظار داشتم نرسیدم.
به تن رجوع کن ای جان نیمرفته که دل راخراب یافت مسیحا دمی و کرد دوائی
هوش مصنوعی: به خودت برگرد، ای جان که هنوز به طور کامل مدهوش نشدهای، زیرا دل را در زمانی کوتاه نجاتدهندهای پیدا کرد و مداوایی برایش فراهم آورد.
به گو شمال زمانم اگر رسید چه قانونکشید ناله بافغان فغان رسید به جائی
هوش مصنوعی: اگر زمان من برسد، چه قانونی خواهد بود که نالهها و فریادها به یک نقطه مشخص میرسد.
جه جا حریم در پادشاهزادهٔ اعظمکه دو راست به دوران او عظیم جلائی
هوش مصنوعی: هر مکان و جایگاهی که برای فرزند بزرگ پادشاه اختصاص یافته، به خاطر وجود او جلوه و شکوه زیادی پیدا کرده است.
نهال نورس بستان احمدی که به گردشهنوز جز دم روحالقدس نگشته هوائی
هوش مصنوعی: درخت جوان و تازهای که در باغ احمدی رشد کرده، هنوز تحت تأثیر جز وزش روحالقدس هیچ بادی قرار نگرفته است.
خلاصه نسب پاک حیدری که شنیدهنسب ز عمر ابد نسبتش نوید بقائی
هوش مصنوعی: حیدر، نسل پاک و اصیلی دارد که نامش در طول تاریخ جاودان است و این نشاندهنده بقای او در دنیا است.
سمی حیدر صفدر که صفدران جهان رانیامداست چه او در نظر صفوف گشائی
هوش مصنوعی: حیدر صفدر، که در اصل برتری و شجاعت او بر دیگران روشن است، در نظرمیرسد که هیچکس در جهان به اندازهی او در قضاوت و دوراندیشی نمیتواند صفوف را باز کند و رهبری کند.
ولی عهد ابد انتساب خسرو دورانکه بسته است به عهدش زمانه عهد وفائی
هوش مصنوعی: ولیعهد جاودانهای که به او نسبت میدهند، در واقع از عهدش با زمانهاش وفا کرده و به تعهداتش پایبند است.
چراغ دوده فروز خدایگان سلاطینکه رنگ شب ببرد گر دهد به ماه ضیائی
هوش مصنوعی: چراغی که در کاخهای شاهان روشن است و با دودی که از آن بلند میشود میسوزد، میتواند شب را روشن کند و اگر به ماه نوری بدهد، زیباییاش را دوچندان میکند.
دمادم است که تدبیر شه رساند جهان رابرای تربیت او به تازه برگ و نوائی
هوش مصنوعی: هر لحظه در حال است که اندیشه و تدبیر پادشاه، جهان را برای تربیت او به سمت نوآوری و تازگی میبرد.
سیاهی که به زنجیر عدل بسته بر آتشز شوق او شده دیوانه خوی سلسله خائی
هوش مصنوعی: تاریکی که به بند عدالت گرفتار است، به خاطر عشق او، بر آتش میسوزد و به دیوانگی میافتد.
فلک که دارد از انجم هزار دیده روشنز راه اوست به دامان دیده کحل ربائی
هوش مصنوعی: آسمان که هزاران ستارهاش نورانی هستند، به خاطر او اینگونه درخشان هستند و به جای کحل، نگاهش را به دامانش میسازد.
سپهر تیز روش در رکاب غاشیه داریهلال پشت خمش بر جناب ناصیه سائی
هوش مصنوعی: آسمان روشن و تیز در کنار غاشیه، هلالی که پشت خمیدهاش بر پیشانی تو سایه افکنده است.
به وضع شخص جلالش فلک حقیر لباسیبقدر قد بلندش ملک قصیر قیائی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف شخصیت فردی بزرگ و با جلال میپردازد. او میگوید که آسمان به اندازهای که این شخص بلندقد و والا مقام است، احساس حقارت میکند. به عبارتی، عظمت این فرد به قدری است که حتی آسمان نیز در برابر او کوچک و کمقدر به نظر میرسد.
به جنب مشعل درگاه عالیش مه گردونهمان مه است ولی ماه مشتبه به شهابی
هوش مصنوعی: به حرکت مشعل در درگاه بزرگش توجه کن که مه گردون همان ماه است، اما ماه به دلیل وجود شهابی، دچار اشتباه شده است.
شب از جلای وطن دم زند چو نعل سمندشزند به آینهٔ مه صلای کسب جلائی
هوش مصنوعی: در شب، وقتی که سمند (اسب) شیهه میکشد و نعلش در آینه ماه میدرخشد، به زیبایی وطن اشاره میکند.
حسام او که به سر نیز وا نمیشود از سربلاست بر سر اعدای دین و طرفه بلائی
هوش مصنوعی: شخصی به نام حسام، به شدت توانمند و نیرومند است و حتی در برابر مشکلات بزرگ نیز تسلیم نمیشود. او در مواجهه با دشمنان دین خود، با شجاعت و اراده قوی ایستادگی میکند و این رفتار او نشانهای از عظمت و بلایایی است که بر او وارد میشود.
شه جهان به جهانگیریش کند چه اشارتشود ز جانب او هر اشاره قلعه گشائی
هوش مصنوعی: پادشاه دنیا با تسلطش بر جهان، هر نشانهای که از سمت او صادر شود، میتواند به معنای فتح و گشایش قلعهای باشد.
فلک به رقص درآید ز خرمی چو برآیدز کوی خسرویش در بسیط خاک صدائی
هوش مصنوعی: زمین به شادی و شگفتی در میآید زمانی که خوشحالی از دیار محبوبش در فضای وسیع پخش میشود.
زهی رسانده منادی رسان خوان عطایتز نشه کرم حیدری به خلق صلائی
هوش مصنوعی: آفرین بر آن منادی که پیام بخشش و لطف حیدر را به مردم میرساند و صدای آن را به گوش همگان میرساند.
به ناز مینگرد حرص درد و کون که داردبه مرغزار سخا بیتو آهوانه چرائی
هوش مصنوعی: به زیبایی و با طمانینه نگاه میکند، اما درد و رنجش در دلش وجود دارد. این که چقدر ثروت و فراوانی را دارد، به همان اندازه که در دشت سرسبز، آهوان در کنار همدیگر میچرند.
ز ریزش مطر لطف بیدریغ تو رستهز مزرع دل مردم قریب مهر گیائی
هوش مصنوعی: از بارش نعمتهای بیدریغ تو، دلهای مردم مانند گیاهانی که در زمین رشد میکنند، زنده و سرشار از محبت و عشق شدهاند.
توئی که از پی گنجایش جلال تو بایدازین وسیعتر اندر قیاس ارض و سمائی
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که برای نشان دادن عظمت و شکوه خود، باید چیزی بسیار وسیعتر از زمین و آسمان را در نظر بگیری.
فلک ز بهر صعود تو با رفیع مقامیجهان برای نزول تو با وسیع فضائی
هوش مصنوعی: جهان برای پرواز و بلندی تو ساخته شده و به خاطر وجود تو، فضایی وسیع فراهم شده است.
بنا نهنده این نه بنا مگر نهد از نوبه قدر رتبه و شان تو در زمانه بنائی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که این بنا را ساخته، نه تنها آن را بنا نکرده است بلکه باید بر اساس ارزش و مقام تو در این دنیای پر از تغییرات و حوادث، بار دیگر آن را بازسازی کند.
ز بار حلم تو کز عرش اعظمست گرانتربهم رسانده سپهر بلند قد دوتائی
هوش مصنوعی: از بزرگی و حلم تو که از بالاترین عرش هم سنگینتر است، آسمان بلندتر را به هم نزدیکتر کرده است.
کند چو از جرس محمل جلال تو دعوینهم سپهر چه باشد ورای هرزه درائی
هوش مصنوعی: وقتی که با صدا و عظمت جرس، نشان جلال تو را اعلام میکنم، آسمان چه اهمیتی دارد در برابر سخن بیمحتوا و بیارزش؟
اجل به تیغ و سنان تو کار خویش گذاردنهی به تمشیت کاردین چو رو به عزائی
هوش مصنوعی: مرگ با شمشیر و چوب در دست تو کارهای خودش را انجام میدهد، نه اینکه به دست تو باشد که شلوغی و کارها را مدیریت کنی، وقتی رو به مراسم عزاداری هستی.
عجب که کلک هوس در قلمرو تو برآیدصبی غیر مکلف به قصد خط خطائی
هوش مصنوعی: عجیب است که در دنیای تو، خواستههای نفس، بر کسی که هنوز مسئولیتهای خود را نمیشناسد، تأثیر بگذارد و او را به خطا وادارد.
به چرخ داده قضا مهر داری تو هماناکز آفتاب به گردن فکنده مهر طلائی
هوش مصنوعی: تو نیز بر وفق تقدیر ستارهای را در آسمان به خود داری که مانند خورشید، نوری طلایی بر گردن انداخته است.
مصلیایست به عهدت فلک که بهر مصلیبدوش میکشد از کهکشان همیشه ردائی
هوش مصنوعی: عالم بالا همیشه در حال تامین و حمایت از توست، چرا که آرامش و زیبایی تو را به خود میپسندد و به خاطر آن همهچیز را درخشان و دلپذیر میکند.
برای خصم تو گردیده در بلندی و پستیسپهر تفرقه بازی زمانه حادثه زائی
هوش مصنوعی: به خاطر دشمن تو، زمان و مکان به تفرقه و جدایی واداشته شدهاند و حوادثی که پیش میآید، همه ناشی از این اختلافات است.
آیا گل چمن حیدری که در چمن توسخن رسانده به معجز کمینه نغمه سرائی
هوش مصنوعی: آیا گل چمن حیدر که در دشت تو نغمهای به زیبایی به گوش میرساند، به معجزهای کوچک از خود نشان داده است؟
دمی که در طلب نظم بنده حکم معلیبه من رساند در ابلاغ اهتمام نمائی
هوش مصنوعی: وقتی که در جستجوی نظم و ترتیب هستم، تو به من خبری از مقام بلند و ارشاد رساندی و من را به تلاش برای رساندن آن اهتمام کردی.
هزار سجدهٔ بیاختیار کردم و گشتممدد ز ناطقه جوئی زبان به مدح گشائی
هوش مصنوعی: من به شدت و بیاختیار هزاران بار سجده کردم و تلاش کردم تا از زبان و نطق خود یاری بگیرم تا بتوانم به ستایش معشوق بپردازم.
دو چیز باعث تاخیر شد که هریک از آنهاچو درد بنده نبودش به هیچ چیز دوائی
هوش مصنوعی: دو عامل باعث تأخیر شده، که هر یک از آنها مانند یک درد برای بنده است و هیچ دارویی برای این دردها وجود ندارد.
یکی تهیه ترتیب رطب و یا بس دیوانکه فکر میطلبد آن مهم فکر رسائی
هوش مصنوعی: کسی به دنبال آمادهسازی خرما و یا به تدارک یک دیوان شعر است، زیرا اندیشهای که به آن نیاز دارد، در پی دست یافتن به آن موضوع است.
یکی دگر عدم کاتبان که آن چه ز نظممتمام بود و نبودش ز خط لباس صفائی
هوش مصنوعی: کسی دیگر نیست که بنویسد، زیرا آنچه که از نظم و ترتیب کامل است، وجود و عدم آن به زیبایی نوشته شده است.
پس از تجسس کامل که یک دو کاتب کاهلبه ناز و عشوه نمودند و دلبرانه لقائی
هوش مصنوعی: پس از اینکه به دقت تحقیق کردیم و دو نویسنده تنبل با ناز و ادا، دیداری دلبرانه داشتند.
بهر طریق که بود آن چه گشته بود مرتبرجوع گشت به ایشان به میزبانه ادائی
هوش مصنوعی: به هر حال، آنچه که اتفاق افتاده بود، دوباره به دست ایشان بازگشت و به نوعی به میزبانی آنها رسید.
بر آستان که مهم دو روزه را به دو هفتهتعهدی که نمودند هم نکرد بقائی
هوش مصنوعی: در آستانه زندگی دنیا، تعهدی که به مهمانان دو روزه میدهند، هیچگاه به دوام و باقی ماندن نخواهد انجامید.
که پای خامه ایشان نداشت چون قدم منتحرکی که تواند رسید زود به جائی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس نمیتواند به اندازهی من با سرعت و انگیزه به جایی برسد، حتی اگر دیگران هم تلاش کنند. قدرت و توان من در این زمینه بینظیر است و کسی قادر به رقابت با من نیست.
غرض که مختصری شد نوشته تا رسد اکنونز پرتو نظر تربیت به قدر و بهائی
هوش مصنوعی: هدف این است که نوشتهای کوتاه و مختصر ارائه شود تا از طریق توجه و پرورش، به اندازه و ارزش خاصی برسد.
تتمه سخنان نیز بعد ازین متعاقببه عرض میرسد البته بیقضا و بلائی
هوش مصنوعی: سخنان باقیمانده بعد از این به شما ارائه میشود، البته بدون هیچگونه ناپسندی یا مشکل.
نکوترین صور سود این که خود برساندسخن به سمع همایون مدیح پیشه گدائی
هوش مصنوعی: بهترین نتیجه و سود این است که خود بتواند داستان را به گوش افراد محترم برساند، همانطور که یک مداح با تواضع و فروتنی سخن میگوید.
فغان که پای رسیدن به آن جناب نداردز دست رفته ضعیفی به گل فرو شده پائی
هوش مصنوعی: آه و ناله که دستی ضعیف و کمتوان، به پای آن معشوق نمیرسد و در گل و لای فرو رفته است.
دو پا اگرچه به یک موزه کرده شخص توجهکجا رود چه کندره سیر بپای عصائی
هوش مصنوعی: دو پا اگرچه در یک چکمه هستند، ولی باز هم به کجا میتوانند بروند و چه مسیری را باید با عصا طی کنند؟
فلک حشم ملکا محتشم گدای در توز همت است گدائی به التفات سزائی
هوش مصنوعی: آسمان با شکوه و عظمت خود، به خدمتگزاران و درویشان تو احترام میگذارد و آنها را ارج مینهد. ارزش و مقام گدای واقعی در نزد تو به خاطر توجه و نگاه گرم توست.
تهی ست ارچه کفش لیک از کمال تو کلبه دستیاری همت ز دست کوس غنائی
هوش مصنوعی: هرچند که وجود تو خالی به نظر میرسد، اما به خاطر کمال و عظمت تو، همه چیز برای یاری رسانی و دستیابی به موفقیت موجود است.
ولیک میکند از شاه و شاهزادهٔ عالمگدائی نظر فیض بخش قدر فزائی
هوش مصنوعی: اما گدایی در برابر شاه و شاهزادهٔ جهان میکند و نظر لطف و نعمت بیشتری را از آنها طلب میکند.
که تا زبان بودش بعد ازین به شغل ثنایتبود گدای غنی طبع پادشاه ستائی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبان و گفتار در اختیارش باشد، در آینده به کار مدح و ستایش تو مشغول خواهد بود. او همچون گدا، ثروت و بزرگی روح پادشاه را ستایش میکند.
همیشه تا به ملوک اعتکاف پیشه گدایانبه روز معرکه بخشند جوشنی به دعائی
هوش مصنوعی: در هر زمان که شاهان در حال جشن و سرور هستند، همیشه گدایان در روزهای سختی از آنها دعا و درخواست کمک میکنند و در این وضعیت به آنها فرصت نجات و بخشش داده میشود.
پناه جان تو باد آن دعا که تا به قیامتاز آن گذر نتواند نمود تیر قضائی
هوش مصنوعی: ای جانم، نیکو است که آن دعا، تا روز قیامت، از تیر تقدیر نگذرد و به آن پناه ببرم.