قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - وله ایضا من بدایع افکاره
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از پریشانی و ناتوانی خود در درگاه سلطانی شکایت میکند. او احساس میکند که به علت فاصلهاش از صاحبهنگام، مانند یک سگ در کوی او کمارزش و بیصاحب شده است. شاعر با احساس یأس، به تقدیمات و هدایای خود که به درگاه سلطانی میآورد اشاره میکند ولی از بیتوجهی و نادانی دیگران ناراحت است. او در نهایت خواهان این است که حتی به عنوان یک غلام، بیشتر در نظر سلطان ارجمند باشد، زیرا در دنیای اطرافش، همواره از او و اموالش کمارزشتر شمرده شده است. شاعر با زبانی شاعرانه از اهمیت بخشش و انعام سلطانی سخن میگوید و به زیبایی بیان میکند که اگر سلطان زباندان و هنرمند است، باید به جای میانهروهایی چون کلاغان، به گلستان بلبلان توجه کند. در پایان، او دعا میکند که سلطان در شادی و کامیابی باشد.
از آنم شکوه است از طول ایام پریشانیکه پایم کوته است از درگه نواب سلطانی
هوش مصنوعی: من از دراز بودن روزهای بینظمی و ناراحتی گلهمندم، زیرا برای رسیدن به مقامهای بالاتر، خود را ناتوان و کوتاه میبینم.
به تنگ آوردهام خاصان دیوان معلی رامن دیوانه از عرض حکایتهای طولانی
هوش مصنوعی: من با روایتهای طولانی خود عدهای از افراد مهم و خاص را به زحمت انداختهام، در حالی که خودم در عالم جنون به سر میبرم.
به این امید کان افسانهها چون بشنود سلطانکند از چارهسازی در اهتزازم از خوش الحانی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که با امید به اینکه داستانها شنیده شوند، پادشاه تحت تأثیر قرار گرفته و به فکر حل مشکلات و تدبیر امور میافتد؛ این باعث میشود که وی از خوشآوایی و هنر سخنوری لذت ببرد و در حالت شادابی قرار گیرد.
در آفاق ارچه ممتازم ولی میخواهم از خلقمبه عنوان غلامی بیش ازین ممتاز گردانی
هوش مصنوعی: هرچند در دنیا از دیگران متمایز و برجسته هستم، اما دوست دارم از میان مردم به عنوان یک خدمتکار یا غلام شناخته شوم و برتری بیشتری پیدا کنم.
مرا حالا عوامالناس از خاصان درگاهتنمیدانند برنهج سلف زان سان که میدانی
هوش مصنوعی: اکنون مردم عادی حال من را نمیدانند، مانند آنچه که تو حال من را میدانی، همانطور که بزرگان و خاصان درگاهت میدانند.
سگ کوی توام اما به این کز درگهت دورممرا کم قدر میدانند و بیصاحب ز نادانی
هوش مصنوعی: من مانند سگی هستم که به درگاه تو وابستهام، اما چون از تو دورم، مرا کمارزش میشمارند و بدون صاحب محسوب میشوم از روی نادانی.
گهی اطلاق اخراجات بر من میکند عاملبرای خویش و نامش میکند اطلاق دیوانی
هوش مصنوعی: گاهی عامل، هزینهها را به من تحمیل میکند و به نام خودش آنها را هزینههای دیوانی میخواند.
گهی میخواهد از من پیشکش بهر تو دریادلکه دست درفشانت عار دارد از زرافشانی
هوش مصنوعی: گاهی پیشکشهایی از من برای تو میخواهد، ای دل دریایی، زیرا که دست تو از ناز و زیبایی شرم دارد.
مرا آب و زمینی هست در کاشان که مال آنز بسیاری برونست از قیاس و فهم انسانی
هوش مصنوعی: در کاشان جایی دارم که دارای آب و زمین است، و ارزش این زمین به قدری زیاد است که فراتر از تصور و درک بشر میباشد.
زمینم روی گردآلود کز خاک درت دورستدو چشمم آبیار آن زمین از اشگ رمانی
هوش مصنوعی: زمین من غبارآلود است و به خاطر دوری از خاک تو، نگرانم. ای چشمان من، آن زمین را با اشکهایت شستشو بده.
بلی آب و زمین این چنین را مال میباشدولی برعکس یعنی بخشش و انعام سلطانی
هوش مصنوعی: بله، زمین و آب این چنین متعلق به ما هستند، اما برعکس، بخشش و لطف سلطانی است که ارزشمندتر است.
تو سلطان زبان دانی و د رمدح و ثنای توهزاران بلبل شیرین تکلم در غزل خوانی
هوش مصنوعی: تو استاد زبان هستی و در ستایش و تمجید از تو، هزاران بلبل با صدای خوش در غزلخوانی سرگرماند.
چرا سرخیل آن خوش لهجهها را در گلستانتبود احوال یکسان با کلاغان دهستانی
هوش مصنوعی: چرا آن خوشزبانها که باید در باغ تو شادی و زیبایی بیاورند، حال و احوالشان مثل کلاغهای روستا است؟
نشاط انگیز تا باشد بساط بزم جمعیتتو باشی در نشاط و کامرانی و طرب رانی
هوش مصنوعی: برای اینکه جشن و شادی برقرار باشد، لازم است که تو در این جمع شاد و سرزنده باشی و لذت ببری و دیگران را نیز شاد کنی.
به بازار سخن تا محتشم گوهر گران سازدبه او دارد خدا لطف ولی سلطانی ارزانی
هوش مصنوعی: تا وقتی که محتشم در بازار شعر و سخن، ارزش و قیمت خود را بالا ببرد، خداوند به او لطف دارد، اما در عوض، سلطنت و قدرت به او داده نمیشود.