شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی تغییر و تحولات زندگی است. شاعر به تماشای دنیای اطراف خود مینگرد و از حوادثی که در حال وقوع است، یادآوری میکند. او به زیبایی و زشتیهای روزگار اشاره میکند و لیلا (دوست یا معشوق) را به وداع دعوت میکند، چرا که زمان کوتاه و لحظهها سریعالگذرند. همچنین به ناامیدی و شور و شوق احساسات انسانی تأکید میکند و هشدار میدهد که باید از فرصتها بهرهبرداری کرد، زیرا ایام فراغت محدود است و امروز و فردا، تنها فرصتهایی هستند که در اختیار داریم.
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائیحریفان میکنید امروز یا فردا تماشائی
هوش مصنوعی: امروز یا فردا، دوستانی که در زندگی رقابت و چالشهایی برای من به وجود آوردهاند، خواهند دید که من هم میتوانم درس عبرتی برای آنها باشم.
دگر خواهند دید احباب در بازار رسوائیدوان عریان تنی ژولیده موئی وحشی آسائی
هوش مصنوعی: دوستان و آشناها به زودی در جایی خواهند دید که فردی بیپوشش و آشفته، بهطرزی غیرمعمول و بیپروا در حال حرکت است.
دگر دیوانهای از بند خواهد جست پر وحشتکزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغائی
هوش مصنوعی: دیگری دیوانهای از قید و بند آزاد خواهد شد، که از هیجانی که دارد، در هر کوچه و خیابان شور و غوغایی ایجاد میکند.
دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیهازهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریائی
هوش مصنوعی: چشمی که دیگر نمیتواند بگرید، به بارشهای پیاپی نیاز دارد. زهر خشککنندۀ زمین، شور و هیجان عمیقی را همچون دریایی در دل طبیعت به وجود میآورد.
دگر پست و بلند ملک غم را میکند یکسانپی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمائی
هوش مصنوعی: غم و اندوه در زندگی برای همه یکسان است و فرقی نمیکند که در چه شرایطی قرار داریم. انسانی که برای سفر در صحرا یا کوهنوردی آماده است، باید با این واقعیت روبهرو شود که بالا و پایینهای زندگی همه را تحت تأثیر قرار میدهد.
ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحراچو مجنون دامن هامون به خون دیده آلائی
هوش مصنوعی: از اشکهای من دوباره لالهای در صحرا خواهد رویید. همچون مجنون که دامن خود را به خون چشمانش رنگین کرده، در کنار هامون میگردم.
وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داریکه ایام فراغت نیست جز امروز و فردائی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، با کسانی که نزدیکت هستند خداحافظی کن، زیرا زمان فرصتی برای استراحت و آرامش نمیدهد و تنها امروز و فردا را داری.