تناجی
خیام نیشابوری

شمارهٔ ۱۸

گفتم که دلم ز علم محروم نشدکم مانْدْ ز اسرار که مفهوم نشد
اکنون که همی‌بنگرم از رویِ خردمعلومم شد که هیچْ معلوم نشد