غزل شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره گذر عمر و غفلت از آن است. شاعر از ساقی میخواهد که جام را پر کند و به او بدهد، زیرا نوشیدن شراب عشق او را از دنیای مادی بیخبر میسازد. او به یادآوری دوستانش و رساندن سلام به آنها دعوت میکند و همچنین از وفاداری خود به عهد و میثاق سخن میگوید. در قسمت پایانی، شاعر به تحولی اشاره میکند که جهان را پر از دود نفاق و بیدینی کرده است. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، غفلت از دنیا و وفاداری به ارزشهاست.
مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقیادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی
هوش مصنوعی: زندگی من در غفلت گذشت و باقیماندهاش هم به همین شیوه خواهد گذشت. پسای ساقی، جام را به من بده و آن را در دستانم بگذار.
شراب عشق، میسازد تو را از سر کار آگهنه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی
هوش مصنوعی: عشق همچون شرابی تو را به کلی دگرگون میکند و بینیاز از هر نوع فلسفه و کاوشهای عقلانی و معنوی میسازد.
الا یاریح! ان تمرر علی وادی أخلائیفبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی
هوش مصنوعی: ای یار! اگر به وادی دوستانم عبور کردی، سلام مرا به آنها برسان و بگو که همیشه به یادشان هستم.
وقل یا سادتی انتم بنقض العهد عجلتمو انی ثابت باق علی عهدی و میثاقی
هوش مصنوعی: ای سروران من، شما با نقض پیمان شتاب کردید و من همچنان بر عهد و پیمان خودم ثابت و باقیم.
بهائی، خرقهٔ خود را، مگر آتش زدی، کامشبجهان، پر شد ز دود کفر و سالوسی و زراقی
هوش مصنوعی: آیا بهائی، لباس خود را آتش زدی؟ امشب دنیا از دود کفر و فریبت پر شده است.