مستزاد
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از ناامیدی و درد ناشی از بخت بد خود سخن میگوید. او هرگز به آرزوی خود نرسیده و همیشه در حسرت و انتظار بوده است. وقتی قاصدی خبر وصالی را به او میدهد، شگفتزده میشود که چگونه میتواند به خداوند و بخت بد خود امید داشته باشد.
هرگز نرسیدهام من سوخته جان،روزی به امید
هوش مصنوعی: من هرگز به آن چیزی که آرزو داشتم نرسیدهام، هرچند روزی به امید رسیدن به آن زندگی کردهام.
وز بخت سیه ندیدهام، هیچ زمان،یک روز سفید
هوش مصنوعی: من به خاطر بخت بدی که دارم، هیچگاه نتوانستهام یک روز خوب و روشن را تجربه کنم.
قاصد چو نوید وصل با من میگفت،آهسته بگفت
هوش مصنوعی: وقتی پیامرسان خبری از دیدار و پیوندی شیرین با من میآورد، این خبر را به آرامی و با احتیاط بیان میکند.
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟این حرف شنید
هوش مصنوعی: در شگفتم از بداقبالیام که چگونه توانستم این سخن را بشنوم.