بخش ۳ - فی نصیحة نفس الامارة و تحذیرها من الدنیا الغدارة
هوش مصنوعی: این شعر به باد صبا خطاب کرده و از او میخواهد پیام شخصی را به خطا کاران برساند. شاعر از باد میخواهد که از محلهی مهجوران عبور کند و به شخصی بگوید که عمرش در گناهان تباه شده و باید به خود آید و به حقیقت زندگی فکر کند. او به این شخص یادآوری میکند که وقتی به سن شصت رسیده، هنوز در غفلت روزگار گذشته و از خدا دور مانده است. شاعر هشدار میدهد که زمان به سرعت میگذرد و تا کی باید در این خطاها ادامه دهد. او به شخص توصیه میکند که به حقیقت و معرفت برسد و خود را از دنیا و تعلقات آن آزاد کند و به سوی شناخت الهی رهسپار شود. در پایان، شاعر از ساقی میخواهد که نوشیدنی روحانی به او بدهد تا از این قید و بندهای دنیوی رها شود.
ای باد صبا، به پیام کسیچو به شهر خطاکاران برسی
هوش مصنوعی: ای باد صبا، وقتی به شهر خطاکاران میرسی، پیام کسی را منتقل کن.
بگذر ز محلهٔ مهجورانوز نفس و هوی ز خدا دوران
هوش مصنوعی: از محلهٔ کسانی که غمگین و رنجور هستند بگذر و از نفس و خواستههای خود دوری کن تا به خدا نزدیکتر شوی.
وانگاه بگو به بهائی زارکای نامه سیاه و خطا کردار
هوش مصنوعی: سپس به جوانی ناتوان بگو که ای پسر، این نامه پر از خطا و سیاه است.
کای عمر تباه گنه پیشه!تا چند زنی تو به پا تیشه؟
هوش مصنوعی: ای عمر بیهوده و پر گناه! تا کی میخواهی به تخریب خود ادامه دهی و به زندگیت آسیب وارد کنی؟
یک دم به خود آی و ببین چه کسیبه چه بسته دلی، به که هم نفسی
هوش مصنوعی: لحظهای به خود بیا و نگاهی به اطرافت بنداز؛ ببین که چه کسی دلش به چه کسی بسته شده و با چه کسی همنفسی دارد.
شد عمر تو شصت و همان پستیوز بادهٔ لهو و لعب مستی
هوش مصنوعی: زندگیات به شصت سال رسید و در همین حال، به دلیل سرگرمیها و لذایذ دنیوی، به حالت بیمستی افتادهای.
گفتم که مگر چو به سی برسییابی خود را، دانی چه کسی
هوش مصنوعی: به او گفتم شاید وقتی به سی رسیدی، خودت را پیدا کنی و بفهمی که چه کسی هستی.
درسی، درسی ز کتاب خدارهبر نشدت به طریق هدا
هوش مصنوعی: کتاب خدا به تو آموختههایی میدهد که تو را به راه هدایت میرساند.
وز سی به چهل، چو شدی واصلجز جهل از چهل، نشدت حاصل
هوش مصنوعی: وقتی از مرحلهی سی به چهل رسیدی، تنها چیزی که از چهل میگیری جهل و نادانی خواهد بود.
اکنون، چو به شصت رسیدت سالیک دم نشدی فارغ ز وبال
هوش مصنوعی: حالا که به شصت سالگی رسیدی، هنوز برای یک لحظه هم از بار سنگین مسئولیتها رها نشدهای.
در راه خدا، قدمی نزدیبر لوح وفا، رقمی نزدی
هوش مصنوعی: در مسیر خداوند، قدمی برنداشتی و نشانهای از خود بر روی لوح وفا باقی نگذاشتی.
مستی ز علایق جسمانیرسوا شدهای و نمیدانی
هوش مصنوعی: تو از وابستگیهای دنیوی و جسمی بیرون آمدهای و خودت به خوبی آگاه نیستی.
از اهل غرور، ببر پیوندخود را به شکسته دلان بربند
هوش مصنوعی: با افرادی که مغرورند، ارتباطی نداشته باش و به کسانی که دلشکستهاند نزدیک شو.
شیشه چو شکست، شود ابترجز شیشهٔ دل که شود بهتر
هوش مصنوعی: وقتی شیشه میشکند، دیگر قابل استفاده نیست، مگر اینکه دل انسان بشکند، که ممکن است به تجربیات و احساسات عمیقتری منجر شود.
ای ساقی بادهٔ روحانیزارم ز علایق جسمانی
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهٔ معنوی را به من بده که من از وابستگیهای دنیوی رنج میبرم.
یک لمعه ز عالم نورم بخشیک جرعه ز جام طهورم بخش
هوش مصنوعی: به من یک پرتو از روشنی بده تا بتوانم از آن بهرهمند شوم و همچنین از قطرهای از آب پاک و زلال، تا پاکیزه شوم و روحی تازه بگیرم.
کز سرفکنم به صد آسانیاین کهنه لحاف هیولانی
هوش مصنوعی: من با صد آسانی این لحاف قدیمی و بزرگ را کنار میزنم.