شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و مستی صحبت میکند. او میگوید که هر چیزی که دلش میخواهد را باید در کنار معشوقش بیابد. شاعر به ساقی اشاره میکند و اشتیاقش را برای نوشیدن جای میسازد. او از زیبایی و لذت مستی و بیخبری از دنیا میگوید و این که حتی اگر هزار جام باده از طلا بنوشد، هنوز تمایل به بادهای دیگر دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در اوج نشاط و شادی، تنها در حالت مستی و با کمک ساقی، میتواند به بالاترین لذتها دست یابد.
بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدابسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا
هوش مصنوعی: بیاور آنچه که دل ما از یکدیگر خواسته و تحمّل کند، زیرا که دل من باری را بر دوش خود میکشد.
غلام ساقی خویشم که بامداد پگاهمرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا
هوش مصنوعی: من خدمتگزار ساقی هستم که در صبح زود، پرتو طلایی آفتاب را از سمت شرق به من نشان میدهد.
چو تیغ باده برآهختم از نیام قدحزمانه باید تا پیش من سپر کشدا
هوش مصنوعی: وقتی که با چشمان شگفتزده به خودم در آینه نگاه میکنم، باید در برابر چالشها و سختیهای زندگی آماده باشم و از خودم محافظت کنم.
چه زر چه سیم و چه خاشاک پیش مرد آن روزکه از میانه سیماب آب زر کشدا
هوش مصنوعی: در روزی که مردی از میان جوی باریکی از آب طلا بیرون میآید، نه طلا و نه نقره و نه چیزهای بیارزش دیگر اهمیتی ندارند.
خوش است مستی واز روزگار بی خبریکه چرخ غاشیه مست بی خبر کشدا
هوش مصنوعی: مستی و بیخبری از روزگار احساس خوبی است، چرا که دوران زندگی مانند چرخش یک مینوش است که انسان را غافلگیر میکند.
اگر بساغر زرین هزار باده کشمهنوز همت من باده دگر کشدا
هوش مصنوعی: اگر هزار جام طلایی پر از شراب بنوشم، باز هم آرزوی من نوشیدن شراب دیگری است.
در نشاط (من) آنگه گشاده تر باشدکه مست باشم وساقی مرا بدر کشدا
هوش مصنوعی: در زمانی که من شادابتر و سرزندهتر هستم که مست باشم و ساقی برایم نوشیدنی بیاورد.