شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیبایی و محبت معشوق سروده شده است. شاعر از نعمت دیدن محبوب و تأثیر آن بر دل میگوید و اینکه چگونه عشق او موجب درد و شوق در دلش شده است. او به فقر خود در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در ظاهر فقیر باشد، اما در باطن ثروتمند است. همچنین، او با تاکید بر قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی، از تلاشهایش برای خدمت کردن به محبوب و زیبایی عشقاش سخن میگوید. شاعر در نهایت به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و به عشق و صبر بهعنوان ویژگیهایی ضروری در این راه اشاره میکند.
کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما رانرگس همی نیارد اندر نظر گیا را
هوش مصنوعی: کی میتواند نگاه کند به رحمت چشمان زیبای تو؟ نرگس هم نمیتواند در نظر به گلها برسد.
دل می دهد گواهی کورا تو برد خواهیچشمت بتیر غمزه گو جرح کن گوا را
هوش مصنوعی: دل مثل یک شاهد کور است که نمیتواند به درستی ببیند. اگر چشمانت را با نگاهی فریبنده به سمت خود بکشانی، میتوانی درد و زخم را به دیگران نشان دهی.
ای محتشم بخوبی هستم فقیر عشقتدر شرع بر توانگر حقی بود گدا را
هوش مصنوعی: ای محتشم، من در خوبی و زیبایی احساس فقر میکنم زیرا عاشق توام. در قوانین عشق، برای کسی که بیپول است، حقوقی وجود دارد که برای ثروتمندان وجود ندارد.
گر سایه جمالت بر خاک تیره افتدچون آفتاب ذره روشن کند هوا را
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو بر زمین تاریک بیفتد، مانند آفتابی خواهد بود که ذراتی را در هوا روشن میکند.
حسنت بغایت آمد زآن صید کرد دل راعشقت بقوت آمد از ما ببرد مارا
هوش مصنوعی: زیباییات به اوج خود رسیده و دل من را به طرز ماهرانهای اسیر کرده است. عشق تو به قدری قوی است که ما را از دست خود در آورد.
عشق فراخ گامت در دل نهاد پاییبر میهمان شادی غم تنگ کرد جا را
هوش مصنوعی: عشق با گامهای بلند خود در دل جا گرفت و به آرامی فضای خوشحالی را برای غم تنگ کرد.
بسیار جهد کردم اندر مقام خدمتتا تحفه ای بسازم درگاه کبریا را
هوش مصنوعی: مدت زیادی تلاش کردم تا در مقام خدمت، چیزی شایسته و ارزشمند برای بارگاه خداوند تهیه کنم.
دل از درخت همت افشاند میوه جانبرگی جزین نباشد درویش بی نوا را
هوش مصنوعی: دل مانند درختی است که میوههای باارزشی میدهد، اما درویش بینوا هیچ چیز دیگری جز این میوههای دلانگیز ندارد.
درآشنایی تو خویشی بریدم از خودبیگانه وار منگر زین بیش آشنا را
هوش مصنوعی: در آشنایی تو، من از خودم جدا شدم و به صورت بیگانهای به تو نگاه نکن. دیگر به این آشنا ارتباطی نداشته باش.
قهرت شکست پایم گشتم مقیم کویتلطفت گرفت دستم بردم بسر وفا را
هوش مصنوعی: با شدت خشم تو، پایم در تو ماند و در سرزمین تو ساکن شدم، در حالی که لطف تو دستانم را گرفت و من به وفا رسیدم.
سیف ار ز حکم یارت شمشیر بر سر آیدتسلیم شو چو مردان گردن بنه قضا را
هوش مصنوعی: اگر فرمان خدا به تو برسد و شمشیر به سرت بیفتد، باید همچون مردان واقعی تسلیم شوی و گردن خود را به قضا و قدر بسپاری.
زین صابر ضروری دیگر مجوی دوری(مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)
هوش مصنوعی: از این صبر و تحمل دیگر فاصله نگیر، زیرا شور و شوقم و صبرم از حد گذشت، دوست من.