شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و تأثیر آن بر دل و جان عاشق را به تصویر میکشد. او میگوید که جهان به خاطر جمال معشوق روشن شده و هیچکس مانند او را دیده است. این زیبایی باعث شور و شوق در دل مستان عشق میشود و درد عشق را که به مرگ میانجامد، توصیف میکند. شاعر در ادامه به نظام عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که عشق او را به مرگ و زندگی در عشق مشغول کرده است. معشوق همچون آیتی از رحمت است و نمیخواهد کسی در عذاب جدایی باشد. نهایتاً، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق او هیچ ضرری ندارد و زندگیاش وابسته به وصال معشوق است.
زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالتکسی بچشم سرو سر ندیده روی مثالت
هوش مصنوعی: به به، جهان به نور و زیبایی تو روشن شده است، زیرا کسی در برابر جلوهات به شکلی مانند سرو سرش را بلند نکرده است.
بقول راست چو مطرب سحرگهان ببسیطیبگوید از غزل من نشید وصف جمالت
هوش مصنوعی: به گفته راست، مانند نوازندهای که در صبح زود مینوازد، اگر با دلنشینی و سادگی از شعر من بخواهد توصیف زیباییات را بگوید، نمیتواند.
چو دست مرتعش آن دم زمین بلرزه درآیدز پای وجد که کوبند مردم از سر حالت
هوش مصنوعی: وقتی دست لرزان او به زمین میخورد، زمین هم از زیر پایش به لرزه درمیآید، چون مردم به خاطر حالت وجد و شوق به شدت پاها را به زمین میکوبند.
تو نقل مجلس مستان عشق خویشی ازیراچو پسته یی بدهان (و) چو شکری بمقالت
هوش مصنوعی: تو در جمع عاشقان حضوری و مانند پستهای که در دهان باشد، شیرینی و خوشنامی تو همچون شکر است که در سخنانت نمایان میشود.
جریح تیغ غمت را حیات درد دل آمدکه عشق راحت جانش بمرگ کرد حوالت
هوش مصنوعی: درد و رنج ناشی از عشق، به اندازهای عمیق و طاقتفرساست که زندگی را تحت تاثیر قرار میدهد. این احساسات غمانگیز مثل تیغی است که قلب را مجروح میکند و در عین حال عشق به آن اندازه شیرین و آرامشبخش است که جان را به قربانی کردن خود خواهش میکند.
چو عشق ملک بگیرد سپاه طبع بمیردکه عادلان ننشانند دزد را بایالت
هوش مصنوعی: وقتی عشق در دل انسان حاکم شود، احساسات و تواناییهای او از بین میرود، زیرا انسانهای عدالتخواه دیگر به دزدی اجازه نمیدهند تا در مسند قدرت قرار گیرد.
درت مقید دیوار هر دو کون نباشدز هفت پرده برونست آستان جلالت
هوش مصنوعی: در از دیوار دو جهان محدود نیست و تنها با گذر از هفت پرده میتوان وارد آستان عظمت تو شد.
بعقل کس نتوانست ره بسوی تو بردنسها نکرد کسی را بآفتاب دلالت
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته با عقل خود راهی به سوی تو پیدا کند و هیچکس نتوانسته به وسیله آفتاب، تو را نشان دهد.
تو شاه ملک جمالی و دل پیاده راهتکه جان بعشق رخ تو بداد و برد خجالت
هوش مصنوعی: تو زیبای بینظیری و دل من که مانند پیادهرو است، جان خود را به عشق چهرهات تقدیم کرده و از این کار شرمنده است.
مکن بآتش هجران دگر عذاب کسی راکه همچو آیت رحمت بسی گرفت بفالت
هوش مصنوعی: دیگر کسی را با آتش جدایی عذاب نده، چون او مانند آیتی از رحمت است که بر تو نصیب شده است.
اگر چه انده عشقت بجان خریدم لیکنزیان نکرد و مصونست بیع ما ز اقالت
هوش مصنوعی: اگرچه عشق تو برایم دردآور است و آن را با تمام وجودم پذیرفتهام، اما این عشق برای من ضرری نداشته و معاملهام با تو هیچگاه لغو نخواهد شد.
حیات رخت اقامت بر اسب رحلت بستیاگر عنان نگرفتی مرا امیذ وصالت
هوش مصنوعی: زندگیات در حال رهایی است و اگر کنترلش را به دست نگیری، من به وصال تو امیدی ندارم.
چو نیست ذکر تو عادت چو نیست کار تو پیشهحدیث جمله فسونست و شغل جمله بطالت
هوش مصنوعی: وقتی یاد تو نیست، عادتها و رفتارها نیز به سردی میگرایند. هر سخنی بدون یاد تو بیفایده و هر کار بدون تو بیهدف است.