شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی معشوق سروده شده و به اهمیت و تأثیر حضوری او در زندگی شاعر پرداخته است. شاعر بیان میکند که محبوبش چهرهای چون خورشید دارد و نبود او، زندگی را تاریک و بدون روح میکند. او بر این باور است که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود و هر تلاش برای دوری از او، بیمعناست. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که در عدم حضور محبوب، زندگیاش بیارزش و بیهدف است و هیچکس نمیتواند به او پناه دهد جز معشوق خود. در نهایت، شاعر از سختیهای عشق و ناتوانی خویش در تحمل درد فراق میگوید و دوری از محبوب را غیرقابل تحمل میداند.
چشم تو کو جز دل سیاه ندارددل برد از مردم و نگاه ندارد
هوش مصنوعی: چشم تو چه چیزی به جز دل تیره و سیاه دارد؟ تو دلها را میربایی و هیچ نگاهی به آنها نداری.
بی رخت ای آفتاب پرتو رویتروز منست آن شبی که ماه ندارد
هوش مصنوعی: ای آفتاب، بدون وجود تو روز من که روشن است، در شبی که ماهی در آسمان نیست، بیفروغ میشود.
با همه ینبوع نور چشمه خورشیدبا رخ تو شکل اشتباه ندارد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه چشمه نور و روشنایی خورشید بسیار زیباست، اما هیچ چیز نمیتواند به زیبایی چهره تو باشد.
با همه خیل ستاره ماه شب افروزلایق میدان تو سپاه ندارد
هوش مصنوعی: در میان تمام ستارههای درخشان، هیچکدام به اندازهی تو شایستهی این میدان نیستند و برابری نمیکنند.
بی رخ تو کاسب راند بر سر خورشیدرقعه شطرنج حسن شاه ندارد
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، فروشنده بر بالای خورشید بازی شطرنجی را ترتیب میدهد که در آن حسن، هیچ مقام و ارزشی ندارد.
عاشق تو نزد خلق جای نجویدمرده بی سر غم کلاه ندارد
هوش مصنوعی: عاشق تو به دنبال مقام و موقعیت در نظر مردم نیست، مانند مردهای که سر ندارد و غم او کلاهی برای پوشاندن درد و رنجش ندارد.
گر برود از بر تو راه نداندور برود بر در تو راه ندارد
هوش مصنوعی: اگر کسی از کنار تو برود، دیگر راهی برای بازگشت نخواهد داشت، و اگر هم به درخانهات بیاید، باز نمیتواند ورود پیدا کند.
بر در مردم رود چو سگ بزنندشهر که جزین آستان پناه ندارد
هوش مصنوعی: هر کس که به جز در این درگاه پناهی ندارد، اگر به دروازه مردم نزدیک شود و مانند سگی به او حمله کنند، باید محکم و استوار باقی بماند.
در که گریزد زتو که در همه عالماز تو به جز تو گریزگاه ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که از تو فرار کند، در سراسر جهان جایی برای فرار ندارد غیر از تو.
درد تو قوت گرفت و بنده ضعیف استطاقت ناله مجال آه ندارد
هوش مصنوعی: درد تو شدت پیدا کرده و من، که بندهای ناتوان هستم، توانایی ناله کردن هم ندارم و مجال آه کشیدن برایم نیست.
وصل تو از خود نصیب ما نفرستادخرمن مه بهر گاو کاه ندارد
هوش مصنوعی: ما از وصال تو چیزی به دست نیاوردیم، مانند این است که خرمن گندم برای گاوی کاه ندارد.
از بد و نیکی که سیف گفت در اشعارجز کرمت هیچ عذر خواه ندارد
هوش مصنوعی: در اشعار سیف، از میان خوبیها و بدیها، تنها معذرتخواهی توست که از همه چیز مهمتر است.
دل بغم تو سپرد از آنکه نگیردملک عمارت چو پادشاه ندارد
هوش مصنوعی: دل به غم تو سپرد، زیرا اگر پادشاهی وجود نداشته باشد، دیگر هیچ سرزمینی رونق و آبادانی نخواهد داشت.