شمارهٔ ۱۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به زیباییهای زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که دل هر عاشقی با خطراتی مواجه است. او از غم و اندوهی که بر اثر دوری از محبوب بر دلش نشسته سخن میگوید و مینویسد که در حسرت وصال معشوق، در حرم عشق، به وحدت دچار مرگ است. شاعر تسلیم زیباییها و فتنههای معشوق شده و به تلخی غم خود اشاره میکند، اما به امید وصال معشوق نیز دلخوش است. در نهایت، شاعر به دیگران توصیه میکند که از ناامیدی بپرهیزند، زیرا در نهایت امید وصل وجود دارد.
در حلقه زلف تو هر دل خطری داردزیرا که سر زلفت پر فتنه سری دارد
هوش مصنوعی: در به دام زلف تو هر کسی ممکن است دچار مشکل شود، زیرا که هر رشته از زلف تو، جذابیت و فریب خاصی دارد.
برآتش دل آبی از دیده همی ریزمتا باد هوای تو برمن گذری دارد
هوش مصنوعی: من بر روی آتش دل خود، اشکی از چشمهایم میریزم تا بادی که بوی تو را دارد، بر من بوزد و به من برسد.
من در حرم عشقت همخانه هجرانمدر کوی وصال آخر این خانه دری دارد
هوش مصنوعی: در حرم عشق تو، من در آرزوی دوری زندگی میکنم و در کوی وصال تو، بالاخره این مکان دروازهای دارد.
تو زاده ایامی مردم نبود زین ساناین مادر دهرالحق شیرین پسری دارد
هوش مصنوعی: تو در زمانهای به دنیا آمدهای که مردم در آن وجود ندارند. این مادر، که مانند دهر (زمان) شیرین است، پسری دارد.
ازتو بنظر زین پس قانع نشوم می دانزیرا که چومن هرکس با تو نظری دارد
هوش مصنوعی: از این به بعد به نظر تو راضی نخواهم شد، چون میدانم من هرچه به تو نگاه کنم، دیگران هم نظری مشابه خواهند داشت.
تلخی غمت خوردم باشد سخنم شیرینای دوست ندانستم کین نی شکری دارد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تلخی غم تو را چشیدم و با این حال سخنانم را شیرین میسازم. نمیدانستم که این غم دارای طعمی تلخ است و هیچ چیز شیرینی برایم ندارد.
جایی که غمت نبود شادی نبود آنجاانصاف غم عشقت نیکو هنری دارد
هوش مصنوعی: در جایی که غم تو وجود نداشته باشد، شادی هم پیدا نمیشود. در آن مکان، دلیلی برای غم عشق تو وجود دارد که خود هنری زیباست.
درمذهب درویشان کذبست حدیث آنکز عشق سخن گوید وز خود خبری دارد
هوش مصنوعی: در آیین درویشان، سخنانی که از عشق صحبت میکند و خود را میشناسد، حقیقت ندارد.
کردم بسخن خود را مانند بعشاقتچون مرغ کجا باشد مور ارچه پری دارد
هوش مصنوعی: من سخن خود را مانند عشق تو قرار دادهام، مانند مرغی که جایی ندارد، هرچند که بال و پر دارد.
من بنده بسی بودم در صحبت آن مردانعیبم نتوان کردن صحبت اثری دارد
هوش مصنوعی: من در کنار آن مردان بزرگ بسیار خدمت کردهام، بنابراین نمیتوانم عیب خود را برطرف کنم؛ زیرا صحبت و همنشینی با آنها تأثیر زیادی بر من داشته است.
نومید مباش ای سیف از بوی گل وصلشدر باغ امید آخر هر شاخ بری دارد
هوش مصنوعی: ناامید نباش ای سیف! هرچند ممکن است حالا دور از محبوب خود باشی، اما در باغ امید در نهایت هر شاخهای میتواند میوهی وصال را به تو تقدیم کند.