شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این شعر، عاشقانهای عمیق است که شاعر در آن به عشق و جذبهی معشوقش میپردازد. او میگوید که قلبش به خاطر عشق معشوقش دائما در حال ناله و فغان است و در شوق او به جای نفس، جانش به شدت میتپد. شاعر روح خود را مانند کودکی میبیند که به امید وصل معشوق، به شدت ناله میزند. او زیبایی چهره معشوق را با زیباییهای دیگر مقایسه میکند و از تأثیر عمیق او بر عشقورزان سخن میگوید. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر خورشید غروب کند، زیبایی معشوقش همچنان درخشان و تابان است. در ادامه، شاعر به بوی خاک کوی معشوق و خرامش او در شهر اشاره میکند و در نهایت، نشان میدهد که عشق او چقدر دشوار و در عین حال شیرین است و او در تلاش است که به وصل معشوق دست یابد.
هر دم دلم ز عشق تو افغان برآوردوز شوق (تو) بجای نفس جان برآورد
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من به خاطر عشق تو نالهای از عمق وجودش سر میدهد و از شوق تو، جانم به جای نفس کشیدن، به شوق تو زندگی میکند.
طفلیست روح من که بامید شیر وصلاز مهد جسم هر نفس افغان برآورد
هوش مصنوعی: روح من مانند کودکی است که با امید به شیر وصل، هر لحظه از مهد بدن خود آوایی سر میدهد.
لعل لب تو چون سر پستان خوهد گزیداین طفل شیرخواره چو دندان برآورد
هوش مصنوعی: لبهای قرمزتو مانند پستانی میخواهد، این کودک شیرخوار وقتی دندان درآورد.
شاهان حسن را رخ تو همچو کودکاندامن سوار کرده بمیدان برآورد
هوش مصنوعی: پادشاهان زیبایی، چهره تو را مانند کودکانی که دامن خویش را بلند کردهاند، به میدان میآورند.
هردم برای طعمه جانهای عاشقانلعلت شکر ز پسته خندان برآورد
هوش مصنوعی: هر لحظه برای جذب عشقورزان، زیبایی و شیرینی تو مانند شکر از دل پستهای خندان به نمایش درمیآید.
خورشید اگر فرو شود از آسمان چه باکرویت چو آفتاب هزاران برآورد
هوش مصنوعی: اگر خورشید از آسمان غروب کند، نگران نباش؛ زیرا چهرهات مانند هزاران آفتاب درخشان خواهد بود.
گردون بماه خویش ز رویت خجل شوداین را چو در مقابله آن برآورد
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر زیبایی تو، از دیدن رویت شرمنده میشود، وقتی که آن را در برابر تو میبیند.
بویی ز خاک کوی تو دارد بجیب درباد سحر که ناله ز مرغان برآورد
هوش مصنوعی: در باد صبحگاهی، بوی خاک محل تو به همراه نسیم میآید و این بوی خوش باعث میشود که آواز پرندگان به گوش برسد.
فریاد از اهل شهر برآید چو قد توسروی بگرد شهر خرامان برآورد
هوش مصنوعی: اهالی شهر وقتی تو با قامت چون سرو خود به آرامی در شهر راه میروی، صدا و فریادشان بلند میشود.
از وصل تو که بر همه دشوار کرد کاردارم طمع که کار من آسان برآورد
هوش مصنوعی: من به وصال تو که برای همه سخت و دشوار است امیدوارم، زیرا خیال میکنم که با تو همه چیز برای من آسان خواهد شد.
تا دامنش بدست من افتاد سیف رانگذاشتم که سر ز گریبان برآورد
هوش مصنوعی: زمانی که دامن او به دستم افتاد، اجازه ندادم سیف (شمشیر) از گریبان بیرون بیاید.