شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلبستگی خود به معشوق میپردازد و از سختیهای جدایی و دغدغههای دل میگوید. او با حیرت به این مسئله اشاره میکند که دل عاشق چگونه میتواند از عشق معشوق دست بکشد و کجا میتواند برود. در ادامه، شاعر زیباییهای معشوق را تحسین کرده و تأکید میکند که یک نگاه او میتواند جان تازهای به عاشق ببخشد. او به شوری که عشق معشوق در دلها ایجاد کرده، اشاره میکند و میخواهد با لبخندی از معشوق، جهان را شیرینتر کند. همچنین او از چشمهایی که درخشان هستند و میدانند چطور جذب معشوق شوند، سخن میگوید و یادآوری میکند که عشق او چقدر تاثیرگذار و ماندگار است. در نهایت، شاعر از ناامیدی خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که چارهای برای دل شکستهاش بیاندیشد.
بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیردبجان چه چاره کنم تا رهی دگر گیرد
هوش مصنوعی: چه نصیحتی باید به دل بکنم تا از تو دل بکند؟ چه تدبیری باید بیندیشم تا دلش راهی دیگر پیش بگیرد؟
کسی که دل ز تو برگیرد اندر آن عجبمکه بر کجا نهد آن دل که از تو برگیرد
هوش مصنوعی: کسی که دلش را از تو برگیرد، برای من عجیب است که آن دل را کجا خواهد گذاشت، چرا که هیچ چیز نمیتواند جای دلت را پر کند.
بیک نظر بگرفتی و مر او نیست شگفتکه آفتاب جهان را بیک نظر گیرد
هوش مصنوعی: با یک نگاه تو همه را به خود جلب کردی و این چندان عجیب نیست که خورشید جهان هم میتواند با یک نگاه همه چیز را تحت تاثیر قرار دهد.
اگر نقاب براندازی از جمال بشبچراغ مرده ز شمع رخ تو در گیرد
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را از پشت نقاب کنار بزنی، نور چهرهات مانند شمعی روشن، حتی در تاریکی، درخشندگی خواهد داشت.
وگر فرستی پروانه یی بگورستانچو شمع کشته تو زندگی ز سر گیرد
هوش مصنوعی: اگر پروانهای را به گورستان بفرستی، مانند شمعی که خاموش شده، زندگیات دوباره جان میگیرد.
فتاد در همه عالم ز عشق تو شوریبخنده لب بگشا تا جهان شکر گیرد
هوش مصنوعی: در همه جا به خاطر عشق تو حال و هوایی ایجاد شده است. لبهایت را بگشا تا دنیا خوشحال شود.
بدان امید که از دامنت فشانم گردسر آستین مرا دیده در گهر گیرد
هوش مصنوعی: بدان امید که از دامن تو طوری بر روی آستین من بریزد که چشمم در میان آن جواهرات گرانبها بگیرد.
تو آفتاب صفت گر بعاشقان نگرینماز شام همه رونق سحر گیرد
هوش مصنوعی: اگر تو با عشق ورزی به عاشقان توجه کنی، نماز شام همه زیباییاش را از دست میدهد و به صبح تبدیل میشود.
زآب چشم روان دیده را میسر نیستکه خاک کوی تو چون سرمه در بصر گیرد
هوش مصنوعی: از اشکهای جاری در چشمانم، نمیتوانم خاک کوی تو را مانند سرمهای در دیدهام جای دهم.
اگر چو سیم بآتش بری ازو سکهدل شکسته من مهر تو چو زر گیرد
هوش مصنوعی: اگر دل شکستهام را با آتش محبت تو گرم کنم، محبت تو به اندازهی زر و طلا ارزشمند خواهد بود.
مگر تو چاره کنی ور نه سیف فرغانیکدام چاره سگالد که با تو در گیرد
هوش مصنوعی: اگر تو اقدام نکنی، پس چه راه حلی برای مشکل وجود دارد وقتی که سیف فرغانی در برابر تو قرار داشته باشد و با تو بجنگد؟