شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تأثیر عشق بر جهان و روح انسان سخن میگوید و اشاره میکند که عشق معشوق سبب روشنایی زمین و آسمان میشود. او بیان میکند که تنها کسانی به مقام والای عشق دست پیدا میکنند که به معشوق برسند و در این راه، تربیت و هدایت عشق آنها را به نیکی و کمال میرساند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی پاک و مقدس یاد میکند که میتواند انسان را از خاک به عرش برساند و او را به خدمت به معشوق مشتاق کند. در نهایت، او به اهمیت حفظ عشق در دل اشاره کرده و میگوید که این عشق میتواند انسان را به مقامهای بالا برساند و او را از دنیای مادی جدا کند.
زخاک کوی توبوی هوا معطر شدز نور روی تو شب همچو مه منور شد
هوش مصنوعی: از خاک کوی تو عطر خوشی به فضا پخش شد و نور روی تو، شب را مانند ماه نورانی کرد.
چو عشق تو بزمین زآسمان فرود آمدزمین زشادی آن تا بآسمان برشد
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو از آسمان به زمین نازل شد، زمین از خوشحالی تا آسمان بالا رفت.
بیمن عشق تو دیدم که روح پاک چوطفلمسیح وار بگهواره در سخن ور شد
هوش مصنوعی: با عشق تو، توانستم روح پاکی را ببینم که مانند کودک مسیحی در گهواره، به راحتی و سادگی در کلام زندگی میکند.
نشد رسیده کسی کو بعشق تو نرسیدکه بی صدف نتوانست قطره گوهر شد
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته به عشق تو برسد، زیرا مثل مروارید بدون صدف، امکان وجود ندارد.
اگرچه دردل کان بود جوهر خاکیبیافت تربیت ازآفتاب تا زر شد
هوش مصنوعی: اگرچه در دل زمین تنها خاک وجود دارد، اما با تابش آفتاب و تربیت صحیح، آن خاک به طلا تبدیل میشود.
بسعی عشق تو آن کو زنه فلک بگذشتبدیدمش که زهفتم زمین فروتر شد
هوش مصنوعی: با تلاش عشق تو، آن کسی که از گردونه فلک گذشت، او را دیدم که به خاطر من، زمین پایینتر آمد.
مرا چو عشق تو گشت از دو کون دامن گیربسی زشوق توام آستین بخون ترشد
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در زندگیام پیدا شد، از هر دو جهان به من چنگ انداخت و به خاطر شوق تو، آستینم به خون آغشته شد.
زبهر خدمت خاک درتو عاشق توبآب چشم وضو ساخت تامطهر شد
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو، عشق من به تو، با اشکهایی که مانند آب وضوست، آماده میشود تا پاک و مطهر شوم.
ازآنکه خواجه خود را بصدق خدمت کردبسی غلام خداوند بنده پرور شد
هوش مصنوعی: کسی که با صداقت و وفاداری به خدمت آقایش پرداخت، به این ترتیب توانست بزرگ و محترم شود و دیگران نیز به او احترام گذاشتند.
بداد جان ودل آن کو گدای (کوی) توگشتنخواست سیم وزر آن کو بتو توانگر شد
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو به جان و دلش میرسد، از داشتن پول و ثروت پرهیز میکند، اما آن کسی که بهواسطهی تو ثروتمند میشود، دیگر به تو عشق نمیورزد.
اگر بخانه عشق اندر آیی ای درویشپی خلاص تو دیوارها همه در شد
هوش مصنوعی: اگر به خانه عشق وارد شوی، ای درویش، برای رهاییات حتی دیوارها هم از بین میروند.
بکوش تا نرود عشقت از درون بیرونکه پادشاه ولایت ستان بلشکر شد
هوش مصنوعی: سعی کن عشقت از دل خارج نشود، زیرا این عشق مانند یک فرمانرواست که در قلمرو وجودت حکمفرمایی میکند.
همه جهان را بی تیغ سیف فرغانیبخصم داد چو این دولتش میسر شد
هوش مصنوعی: همه دنیا را بدون هیچ شمشیری به دست آورد، زمانی که این حکومت برایش ممکن شد.