شمارهٔ ۲۲۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر longing و آرزوی شاعر برای دستیابی به یک معشوق است که بتواند غمها و دلتنگیهایش را برطرف کند. شاعر میگوید که اگر تقدیر به او کمک کند، تنها یاری که در زندگی خود میخواهد، همین معشوق است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که وجود او مانند نوری در تاریکی است و بدون او، زندگی کسلکننده و پر از درد است. در نهایت، شاعر این احساس را بیان میکند که اگرچه معشوقش زندگیبخش است، بدون حضور او حتی زیباییهای دنیا نیز به نوعی دردآور و خالی به نظر میرسد.
اگر بخت و اقبال یاری کندمرا یار من غمگساری کند
هوش مصنوعی: اگر شانس و بخت به من کمک کند، محبوب من با من همدردی خواهد کرد.
درین کار اگر یار باید مراجز او کس نخواهم که یاری کند
هوش مصنوعی: در این کار اگر به کمک احتیاج داشته باشم، جز او کسی را نمیخواهم که یاریم کند.
چو بر آسمان اسب یابد مسیحچرا بر زمین خر سواری کند
هوش مصنوعی: وقتی که مسیح میتواند بر روی آسمان سوار شود و اوج بگیرد، چرا باید بر روی زمین با حیوانی مثل خر براند؟
تو آنی که بی شمع رویت مراچراغ فلک خانه تاری کند
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که بدون روشنایی صورتت، تاریکی به خانهام میآورد و زندگیام را بینور میکند.
گر از رنگ و بوی تو یابد مدددی اندر زمستان بهاری کند
هوش مصنوعی: اگر در زمستان بویی و رنگی از تو به مشام برسد، دی (زمستان) میتواند حال و هوای بهاری به خود بگیرد.
ز دست تو ای جان چو آب حیاتشراب اجل خوشگواری کند
هوش مصنوعی: ای جانم، تو همچون آب حیات هستی که در دست تو، شراب مرگ شیرین میشود.
ولی بی گل روی تو سیف رامژه در ره چشم خاری کند
هوش مصنوعی: اما بدون وجود گل و زیبایی چهرهات، سیف (سلاح) مثل مژهای در جادهی چشمانم، به درد و رنجی تبدیل میشود.