شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارتباط با معشوق است. شاعر از نامهای که از یار دریافت کرده، سخن میگوید و ابراز میکند که حتی اگر میان آنها فاصله یا قهری باشد، محبت و لطف یار به او رسیده است. او اشاره میکند که جانش از جفاهای یار آزرده است و بویی از وفای او شنیده. شاعر همچنین به دیدارها و سخنان شیرین میان خود و یار اشاره دارد و آرزو میکند در شب هجر، صبحی از حضور یار بر او دمیده شود. در نهایت، او از یار میخواهد تا اگر دوری را انتخاب کرده، انصاف را رعایت کند و به او توجه کند.
ای نامه نو رسیده از یاربی گوش سخن شنیده از یار
هوش مصنوعی: ای نامهای که تازه از طرف معشوق آمدهای، سخنانی از معشوق را شنیدهای که به گوش نمیرسند.
در طی تو گر هزار قهرستلطفیست بمن رسیده از یار
هوش مصنوعی: اگر چه تو قهر و خشم زیادی داری، اما لطفی که به من از جانب محبوب رسیده، ارزشمند است.
این جان جفا کشیده از توای بوی وفا شنیده از یار
هوش مصنوعی: این جان که از سختیها رنج برده، به خاطر تو، ای بویی که مظهر وفا هستی، از دوست خبرها را شنیده است.
وی دیده هر آنچه گفته از دوستوی گفته هر آنچه دیده از یار
هوش مصنوعی: او هر چیزی را که از دوستش دیده، بازگو کرده و هر چیزی را که از یارش شنیده، نقل کرده است.
هرگز باشد که چون سوادتپر نور کنیم دیده از یار
هوش مصنوعی: هرگز نخواهد بود که مانند سایهات نورانی شویم و چشمانمان را از دیدن یار خالی کنیم.
اندر شب هجر مطلع توصبحیست ولی دمیده از یار
هوش مصنوعی: در شب جدایی، نور امیدی مانند صبحی از جانب تو میتابد، اما این نور از طرف یار نیست.
ای حظ نظر گرفته از دوستوی ذوق سخن چشیده از یار
هوش مصنوعی: ای کسی که از نگاه محبوب بهرهمند هستی و از گفتار معشوق لذت میبری.
گر باز روی ز من بگویشکای بی سببی رمیده از یار
هوش مصنوعی: اگر دوباره برگردی و به من بگویی، ای کسی که بدون دلیل از یار خود فرار کردهای،
انصاف بده که چون بود سیفپیوسته چنین بریده از یار
هوش مصنوعی: لطفاً انصاف بده که چرا همیشه اینگونه از دوست جدا هستی.