شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و جنون عاشقانه میگوید. شاعر بیان میکند که وقتی از عشق معشوق خود به خمر مانند مست شده، دیگر نمیتواند سخن بگوید، زیرا مستی عشق او را به رازها و احساسات عمیق میکشاند. او به معشوق خود نیاز دارد و با تمام وجودش به او متوسل میشود. نرگس معشوق به گونهای بر دل او تیراندازی کرده که او را تسلیم میکند. سپس شاعر به وصف عاشقان میپردازد که چگونه به خاطر زیبایی معشوقشان آواز سر میدهند، و در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عشق معشوق او را به سمتهای مختلفی نمیتواند پرواز دهد.
چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم بازکه هرکه مست شود با همه بگوید راز
هوش مصنوعی: زمانی که عشق تو را همچون شراب نوشیدم، دیگر نمیتوانم سخن را نگهدارم؛ زیرا هر کسی که سرمست شود، با همه از رازهای خود سخن میگوید.
بنهب دست بر آورد در ولایت جانغمت که از سر دل پای می نگیرد باز
هوش مصنوعی: دستش را به سوی ولایت برداشت، اما دلش از اندیشهٔ غم تو رها نمیشود و هرگز نمیتواند از آن فاصله بگیرد.
بدرگه تو فرو برده ایم پای ثباتبحضرت تو برآورده ایم دست نیاز
هوش مصنوعی: ما در جایی که تو قرار داری با تمام وجود استوار ایستادهایم و دست نیاز به سوی تو دراز کردهایم.
سپر بر وی درآورد جانم از تسلیمچو شد بسوی دلم نرگس تو تیرانداز
هوش مصنوعی: وقتی که نرگس تو به قلبم نگاه کرد، جانم از تسلیم، مانند سپری در برابر تیر عشق تو آماده شد.
تو رو نمودی و کردند عاشقان افغانچو گل شکفت برآرند بلبلان آواز
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شد تا عاشقان چون افغانان فریاد کنند و مانند بلبلان آواز سر دهند، همانطور که گلها شکوفا میشوند.
چو گشت دانه خال تو دام دل زین پسبهر طرف نکند مرغ همتم پرواز
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به خاطر زیبایی تو به دام افتاد، دیگر مرغ امید و آرزویم نمیتواند به جایی پرواز کند.