شمارهٔ ۲۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و حالتهای ناشی از آن اشاره میکند. او از شوق و درد خود میگوید و از معشوق خود میخواهد که به او کمک کند تا از رنجهای ناشی از عشق رهایی یابد. شاعر در مسیر عشق با مشکلات و موانع زیادی روبروست و احساس میکند که هنوز تحت تأثیر عشق قرار دارد. او به حسرت و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و امید دارد که معشوقش دوباره به او توجه کند و زندگیاش را از نو پر کند. در نهایت، او از تلاشهای خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید و به زیبایی و ارزش عشق و پیوندهای عاطفی اشاره میکند.
دلبرا من از شراب عشق مخمورم هنوزچون بوصلم وعده دادی از چه مهجورم هنوز
هوش مصنوعی: ای دلبر، من هنوز از شراب عشق مست و سرمستم، چرا که وعدهات را به من دادی و با این حال هنوز از تو دورم.
در ره عشقت که دارد راهزن بر چپ وراستآنکه از پس بود پیش افتاد ومن دورم هنوز
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، با وجود دزدان و مانعهایی که در سمت چپ و راست وجود دارند، کسی که از من جلوتر است، در حالی که من هنوز در دوردستم.
ای حبیب من مدد فرما که اندر ره عدوستوی طبیب من علاجم کن که رنجورم هنوز
هوش مصنوعی: ای دوست عزیزم کمکم کن، چرا که در راه دشمنان هستم. تو پزشک من هستی، مرا درمان کن چون هنوز دردی دارم.
این زمان تدبیر کارم کن که هستم در حیاتوین زمان بر من تجلی کن که برطورم هنوز
هوش مصنوعی: در این لحظه، به من کمک کن که در زندگیام هستم و اکنون به من نظر بگشا که هنوز در مقام بلندی قرار دارم.
آنکه با بلبل چو گل با من درین باغ آمدستشیره او می شد وغوره است انگورم هنوز
هوش مصنوعی: کسی که مانند بلبل در این باغ با من همراه شد، همواره شیرین و خوشعطر است، اما من هنوز دانه تلخ و نارس را تجربه میکنم.
نحل استعداد هر کس خانه خود پر زشهدکرده ومن طالب گل همچو زنبورم هنوز
هوش مصنوعی: هر کسی به اندازهی استعداد و قابلیتهایش به دستاوردهایی میرسد و من هم مانند زنبوری هستم که به دنبال گلی هستم تا از آن بهرهمند شوم.
زآتش عشقت که دل را در جوانی زنده داشتبرف پیری بر سرم بنشست ومحرورم هنوز
هوش مصنوعی: از عشق تو که در جوانی دل من را زنده نگه داشت، حالا برف پیری بر سرم نشسته و هنوز هم در آتش آن عشق میسوزم.
هرگز از معجون پند این درد ساکن کی شودچون بلا در می کنی در قرص کافورم هنوز
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از داروی نصیحت برای این درد دائم رهایی یابم. وقتی که تو هنوز برایم زحمت میکشی، من همچنان در عذابهایم باقیام.
بر هلال حال من خورشید مهرت چون بتافتبدر خواهم شد که افزون می شود نورم هنوز
هوش مصنوعی: وقتی که محبت تو مانند خورشید بر زندگیام تابید، احساس میکنم که روزی به اوج خواهم رسید و نور من همچنان در حال افزایش است.
مرده هجرم بوصلم زنده خواهی کرد بازمن درین خاک از برای نفخ آن صورم هنوز
هوش مصنوعی: من در این دنیای خاکی به خاطر نفخ صور، زنده خواهی کرد، حتی اگر در عشق تو به مرگ رفته باشم.
منشی دولت مرا منشور وصلت تازه کردبر درت موقوف توقیع است منشورم هنوز
هوش مصنوعی: منشی دولت برای من سند جدیدی از عشق و پیوند با تو آماده کرده است، اما هنوز این سند به امضا نرسیده و معلق است.
چون صدف بهر تو دل در سینه پنهان داشتستسلک نظم چون در و لؤلوی منثورم هنوز
هوش مصنوعی: دل من مانند صدفی است که به خاطر تو در سینهاش پنهان کرده است. ساختار شعریام همچون مرواریدهای پراکنده و باارزش است که هنوز باقی ماندهاند.
سیف فرغانی زبهر من بدست لطف خویشدوست در نگشاد ومن در بند دستورم هنوز
هوش مصنوعی: سیف فرغانی به خاطر من با لطف دوست، در را باز نکرد و من هنوز در بند دستورات او هستم.