شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساسات عاشقانه و شور و شوق ناشی از موسیقی چنگ سخن میگوید. ناله چنگ او به اندازهای تیز و اثرگذار است که گوش زهره را مینوازد. سماع و رقص موسیقی به شدت او را جذب میکند و اشک و ناله از چشمانش و گوشهایش جاری میشود. او به زیبایی گل و عشق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند زیبایی معشوقش را به درستی توصیف کند. لبهای شیرین این معشوق، همچون شکر، دلنشیناند و او نمیتواند ارزش پای او را با هیچ چیزی برابر کند. شاعر در نهایت از نام خود و عشقش میگوید و به صدای چنگ که شبها برای عاشقان مینوازد، اشاره میکند.
شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگشرسد از غایت تیزی بهگوش زهره آهنگش
هوش مصنوعی: در یک شب، صدای چنگی از جمع مستان به گوش میرسد که به خاطر تیزی و شیواییاش، به دل و جان مینشیند و آهنگش زهره را تحت تأثیر قرار میدهد.
چو بشنودم سماع او، نگردد کم نخواهد شدز چشمم ژاله اشک و ز گوشم ناله چنگش
هوش مصنوعی: وقتی صدای او را میشنوم، اشک از چشمانم فرو نمیریزد و نالهی موسیقیاش از گوشم دور نمیشود.
چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی راکه گل با رنگ و بوی خود نموداریست از رنگش
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است کسی در مورد دلانگیزی و جذابیت آن شخص صحبت کند، در حالی که گل با رنگ و بوی خود زیبایی آن را بهتر نشان میدهد؟
لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداریبهآب چشمه حیوان شکر در پستهٔ تنگش
هوش مصنوعی: لبهای شیرین معشوق گویی به آب چشمهای آغشته شده که طعم شیرینی مانند شکر دارد و در پستهٔ تنگی قرار گرفته است.
کفی از خاک پای او بهدست پادشا ندهموگر چون (من) گدایی را دهد گوهر به همسنگش
هوش مصنوعی: من به هیچ قیمتی حتی یک مشت خاک زیر پای او را به پادشاهی نمیدهم، حتی اگر بخواهم مانند یک گدا به کسی که همسطح اوست، جواهرات بدهم.
مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالمبنام عاشقی او گر از من نامدی ننگش
هوش مصنوعی: من خود را در دنیای عشق مانند شعر خود به نمایش میگذارم؛ گرچه اگر از من نامی هم ببری، برایش شرمنده نخواهم شد.
فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گوییبهگوش عاشقان آمد سحرگه ناله چنگش
هوش مصنوعی: نالهای از سیف فرغانی به ناگهان بلند شد، که گویی صدا به گوش عاشقان در صبحگاه میرسد و همچون نالهی چنگی دلنواز است.