شمارهٔ ۳۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و تمایلات شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید و این زیباییها را در زلف و چشمان او میبیند. دلیری و شیرینی کلام معشوقش را ستایش میکند و میگوید که کلمات او برایش خوشایند و گواراست. شاعر همچنین تأکید میکند که زیبایی و ارزش حقیقی در درون نهفته است و باید از آن لذت برد. در نهایت، او به نوعی حسرت اشاره میکند که عدهای از درک زیباییهای معشوقشان محرومند و فقط از دور نظارهگرند. شعر بهخوبی احساسات عاشقانه و جستجوی زیباییها را در قالبی هنری و شاعرانه بازگو میکند.
زهی از زلف تو جان حلقه در گوشسماع قول تو ناید ز هر گوش
هوش مصنوعی: ای آفرینش زلف تو، جانم مثل حلقهای در گوش سمفونی تو است؛ گفتار تو به هیچ گوش دیگری نمیرسد.
زدیدار تو ما را پر گهر چشمزگفتار تو مارا پر شکر گوش
هوش مصنوعی: از دیدار تو چشمان ما پر از جواهر میشود و از سخنان تو گوشهای ما پر از شکر و شیرینی میگردد.
گهر در آستین باید نه در چشمشکر اندر دهان باید نه در گوش
هوش مصنوعی: انسان باید نعمتها و ارزشهای واقعی را در درون خود داشته باشد و نه اینکه تنها به ظواهر و زیباییهای دنیوی توجه کند. زیباییها و لذتها باید در قلب و روح انسان قرار بگیرند و نه در ظواهر ظالم و ناپایدار.
پی دیدار و گفتار تو دایمز رویم چشم می باید ز سر گوش
هوش مصنوعی: برای دیدار و صحبت با تو، همیشه باید از چشمانم به تو نگاه کنم و گوشم همیشه آماده شنیدن باشد.
تو شیر اندام آهو چشم دادیمن بیدار دل را خواب خرگوش
هوش مصنوعی: تو همچون شیرانی زیبا و نیرومند هستی، در عوض من دلم را مانند خواب آرام و بیخیالی خرگوشی تسخیر کردهام.
سخن گویی و رو در پرده داریهمه بی بهره اند از تو مگر گوش
هوش مصنوعی: با صحبت کردن و پوشیده بودن چهره، تنها گوشها از تو بهرهمند میشوند و دیگران نمیتوانند از تو چیزی بیاموزند.
ز رویت دیده هر شوخ چشمیچنان محروم بادا کز نظر گوش
هوش مصنوعی: از چهرهات، هرکس که چشم شیطنت آمیزی دارد، باید به شدت محروم باشد که نتواند از نگاه تو بهرهمند شود.
زاشعار سبک رو خامه منگران شد عالمی را از گهر گوش
هوش مصنوعی: از شعرهای سبک و آسان من، قلمم به طور ناگهانی به دلیلی سنگین شد و جهانی را پر از زیبایی و ارزش کرده است.
زمن این شعر دارد چشم بد دورمگس را ندهمی از روی خرگوش
هوش مصنوعی: چشم بد را از من دور کن، من مگس را از روی خرگوش کنار نخواهم زد.
بشعر خشک وصلش داشتم چشمنکرد آن نکته را آن خوش پسر گوش
هوش مصنوعی: در شعری که سرودم، نمیتوانستم به خوبی به نکتهای اشاره کنم که آن پسر خوشتیپ گوش میداد و متوجه آن نمیشد.
مرا اندر نظر ناورد وآنگاهنکرد از طبع خشک این شعر تر گوش
هوش مصنوعی: مرا در نظر نیاور، و سپس از طبیعت بیروح این شعر، چیزی درک نکن.
چو زین معنیش پرسیدم بمن گفتنشاید خاک در چشم آب در گوش
هوش مصنوعی: وقتی از او درباره این معنا سوال کردم، گفت نمیتوان خاک را به چشم ریخت و آب را در گوش کرد.
وگرچه نزد من نظم تو درستکجا بی زر توانش بست بر گوش
هوش مصنوعی: اگرچه نظم تو در نزد من زیبا و مناسب است، اما نمیتوان آن را به گوش دیگران با زرق و برق و افسون عرضه کرد.
بوصفت سیف فرغانی بیاراستجهانی را بمروارید و زر گوش
هوش مصنوعی: به زیبایی و شکوه سیف فرغانی، جهانی را با مروارید و طلا زینت بخشید.