شمارهٔ ۳۶۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به تصویر کشیدن حالتی عاشقانه و شوق است. او به مجلسی که پر از عشق و راز است، وارد میشود و به شمع عشق مشابه پروانهای جان تسلیم میشود. او میگوید که عشق در درونش شکوفا شده و از پردهها عبور کرده است. او سالها خاموش مانده و اکنون با شجاعت خود را ابراز میکند. شاعر به تسلیمپذیری و نزدیکیاش به عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر آسیب ببیند، باز هم خوشحال است، زیرا در پی عشق آمده است. او خود را گدای عشق میداند و از محبت و لطف یار میطلبد. در پایان، به نظر میرسد که او خواستار فداکاری و نزدیکی بیشتری به معشوقش است.
مجلس انس ترا چون محرم راز آمدمپیش شمع عشق چون پروانه جان بازآمدم
هوش مصنوعی: به جایی آمدم که در آن دوستانم جمع هستند و من هم به خاطر عشق و محبت به آنجا آمدهام. مثل پروانهای که به شمع نزدیک میشود، من نیز با تمام وجود به این عشق نزدیک شدهام.
عشقت آمد در درونم از حجاب خود برونرفتم و اینجازبهر کشف آن راز آمدم
هوش مصنوعی: عشق تو در وجود من وارد شد و من از پردهها و موانع خود گذشتم و اکنون به اینجا آمدهام تا آن راز را کشف کنم.
همچو نی درمجلس تو سالها بودم خموشبر دهان من نهادی لب بآواز آمدم
هوش مصنوعی: مدتها در جمع تو مانند نی ساکت و خاموش بودم، تو بر لبان من سکوت گذاشتی، اما اکنون با صدایی بلند به سخن آمدهام.
گر نوازی ور زنی هرگز ننالم بی اصولکز در تسلیم با هرپرده دمساز آمدم
هوش مصنوعی: اگر به من لطف کنی یا به من آسیب برسانی، هرگز شکایت نخواهم کرد؛ زیرا با تمام وجود و تسلیم به هر شرایطی که باشد، به اینجا آمدهام.
درمن ار آتش زدی خندان شدم چون سوختهور چو شمعم سر بریدی گردن افراز آمدم
هوش مصنوعی: اگر به من آتش مار زدی، من با وجود سوختن خندان شدم، چون وقتی گردن شمع را بریدی، باز هم با سربلندی و زیبایی آمدم.
سر بزیر پا نهادم تا مرادم دست دادچون فگندم بال وپر آنگه بپرواز آمدم
هوش مصنوعی: من سر را به زیر پا گذاشتم تا به خواستهام برسم، وقتی که بال و پرم را رها کردم، آنگاه توانستم پرواز کنم.
گرچه از شوق تو دارم آب چشمی همچو ابرهمچو برق از شور عشقت آتش انداز آمدم
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر شوق تو اشکهایی میریزم، مانند ابر، اما از هیجان عشق تو به آتش درآمدهام.
من گدای حضرتم دریوزه من نان لطفنی زبهر استخوان چون سگ بدرباز آمدم
هوش مصنوعی: من انسان فقیر و نیازمندی هستم که برای دریافت محبت و کمک دیگران به در خانه آنها آمدهام. مانند سگی که برای به دست آوردن لقمهای غذا، به سوی در باز میدود، من نیز به خاطر محبت و مهربانی به در خواهش وارد شدم.
سیف فرغانی همی گوید بیا خونم بریززآنکه من در کشتن خود با تو انباز آمدم
هوش مصنوعی: سیف فرغانی میگوید: بیا و خون من را بریز، زیرا من به خاطر کشتن خودم با تو همراه شدهام.