شمارهٔ ۳۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غمی میگوید که در غیبت معشوقش با آن دست و پنجه نرم میکند. او بیان میکند که روزها و شبها را به سختی میگذراند و به جانش آسیب رسیده است. بدون وجود معشوق، احساس یأس و کمبود میکند و روزهایش را مانند شب میگذرانند. در جستجوی وصال معشوق است، اگرچه نمیداند که آیا به وصال خواهد رسید یا نه. عشق او همچون موسیقیی در دلش طنینانداز است و با غم معشوق زندگی میکند. شاعر به تشبیه آب حیات به نان مساکین اشاره میکند و از خشکی لبش در نبود معشوق گلایه میکند. در نهایت، به تکرار این درد و حال عجب در زندگیاش اشاره میکند.
بی تو بحال عجب همی گذرانمروز و شبی درتعب همی گذرانم
هوش مصنوعی: بدون تو، روزها و شبها بر من سخت میگذرد و در این حالِ نامناسب به سر میبرم.
کار رسیده بجان چه بود که دیدیجان رسیده بلب همی گذرانم
هوش مصنوعی: به جایی رسیدهام که دیگر نمیتوانم تحمل کنم؛ آنچه را که انجام دادم، حالا در مییابم و دلم پر است از اندوه و غم.
بی رخ چون آفتاب وروی چو ماهتآه که روزی چو شب همی گذرانم
هوش مصنوعی: دلم برایت تنگ است، مانند آفتاب که بدون چهرهات سرد و بیروح شده. روی تو مثل ماه است که زیبایی خاصی دارد، اما من بیتو هر روز را همچون شب تاریک و غمگین میگذرانم.
گرچه ندانم رسم بوصل تو یا نیعمر خود اندر طلب همی گذرانم
هوش مصنوعی: هرچند نمیدانم که آیا به وصالت میرسم یا نه، اما عمرم را در پی تو سپری میکنم.
مطرب عشقت چو چنگ در دل من زدبا غم تو درطرب همی گذرانم
هوش مصنوعی: عاشقانهات مانند نغمهایی دلنشین در وجودم طنینانداز شده و با غم بیتو زندگیام را به شکلی شاداب میگذرانم.
آب حیاتی تو من چو نان مساکینبی تو چنین خشک لب همی گذرانم
هوش مصنوعی: بی تو، همچون مسکینی که نانش را ندارد، در تشنگی و خشکی به سر میبرم. تو برای من مانند آب حیات هستی، و بیتو زندگیام سخت و دشوار است.
توزسخن فارغی وسیف بسی گفتبی تو بحالی عجب همی گذرانم
هوش مصنوعی: من از صحبت کردن با تو بینیازم و با شمشیر (سخن) خیلی چیزها را گفتهام. با وجود تو، حال عجیبی دارم و به نوعی زندگیام را سپری میکنم.