شمارهٔ ۴۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبتی که به معشوق دارد، اشاره میکند. او زیبایی معشوق را با گل و باران مقایسه کرده و از غم فراق او سخن میگوید. شاعر احساس میکند بدون معشوق، غمگین و بیهدف است و عشقش مانند نوشیدنی شیرین است که با تلخی فراق همراه است. او اشاره میکند که در برابر غم عشق تسلیم شده و مانند بلبل، از زیبایی بهار شاد میشود. همچنین از آن میگوید که دیگران به خاطر دوستیاش با او دشمنی میکنند و در نهایت دعا میکند که در عشقش، امیدوار باشد و این غم جزئی از زندگیاش باقی بماند. شاعر در پایان ابراز میکند که چقدر از فراق معشوقش رنج میبرد و خواستار گریه و درد دل کردن است.
از لطف وحسن یارم در جمع گل عذارانچون برگلست شبنم چون بر شکوفه باران
هوش مصنوعی: از زیبایی و محبت محبوبم در جمع دختران زیبا، مانند شبنمی میدرخشم بر گلها و مانند بارانی هستم که بر شکوفهها میریزد.
در صحبت رقیبان هست آن نگار دایمشمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران
هوش مصنوعی: آن معشوق در گفتگوهای رقیبان همیشه مانند شمعی میدرخشد و در برابر کوران (کسانی که نمیتوانند زیبایی او را ببینند) گنجی است که برای ماران (کسانی که به او حسد میورزند) به دست آمده است.
ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گلمن ازغم تو شادم چون بلبل از بهاران
هوش مصنوعی: همه چیز در absence تو غمگین و دلگیر است، مانند بلبل که بدون گل ناراحت است. اما من از غم تو شاداب هستم، مثل بلبل در بهار که به خاطر گلها خوشحال است.
در طبع من که هستم قربان روز وصلتخوشتر زماه عیدی در چشم روزه داران
هوش مصنوعی: در وجود من که هستم، روز وصالت از هر عید خوشتر است و برای روزهداران شیرینتر از تمام عیدهاست.
سر بر زمین نهاده پیش رخ تو شاهانبرقع فگنده بر روی ازشرم تو نگاران
هوش مصنوعی: شاهان سر بر زمین گذاشتهاند و از روی شرم در برابر تو، برقع بر چهره انداختهاند. نگارانی که در حضور تو هستند نیز چنین احساس شرم و حیا دارند.
هنگام باده خوردن از لعل شکرینتزآب حیات پرشد جام شراب خواران
هوش مصنوعی: زمانی که در حال نوشیدن شراب هستم، جام پر از شوق و طراوت میشود، چون که لبهای شیرین تو به مانند آب حیات بر من اثر میگذارد.
درخدمت تو شیرین همچون شراب وصلستاین باده بتلخی همچون فراق یاران
هوش مصنوعی: در کنار تو، زندگی شیرین و دلپذیر مانند شراب وصل است، اما این درد، تلخی و رنج فراق دوستان را به یاد میآورد.
در دوستیت خلقی با من شدند دشمنرستم فرونماند از حرب خرسواران
هوش مصنوعی: در دوستی تو، برخی از مردم با من دشمن شدهاند، اما رستم از نبرد با سواران خرسوار ناامید نخواهد شد.
چون گل جهان گرفتی ای جان وناشکفتهدرگلشن جمالت یک غنچه از هزاران
هوش مصنوعی: ای جان، تو همچون گلی هستی که در دنیا جلوهگری میکنی و در باغ زیبایی، تنها یک غنچه از هزاران غنچهای که وجود دارد، به شمار میآیی.
ای صد هزار مسکین امیدوار این درزنهار تا نبندی در بر امیدواران
هوش مصنوعی: ای کسانی که به در اینجا امید بستهاید، خواهش میکنم این در را ببندید تا ناامیدان به آن دسترسی نداشته باشند.
در روزگار عشقش با غم بساز ای دلکین غم جدا نگردد ازتو بروزگاران
هوش مصنوعی: در ایام عشق، ای دل، با غم کنار بیا، زیرا این غم از تو جدا نخواهد شد و همیشه همراهت خواهد بود.
ای رفته واز فراقت مانند سیف شهرینالان چو دردمندان گریان چو سوگواران
هوش مصنوعی: ای تو که رفتهای، من مانند سیف شهری، غمگین و نالان هستم؛ همچون کسانی که به خاطر درد و اندوه، اشک میریزند و حالتی مانند سوگواران دارم.
ای عقل در غم او یکدم مراچو سعدی(بگذار تا بگریم چون ابر نوبهاران)
هوش مصنوعی: ای عقل، در غم او لحظهای مرا رها کن تا مانند ابرهای بهاری بگریم.