شمارهٔ ۵۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او معشوق را به عنوان سلطان و خود را به عنوان گدا توصیف میکند، و بر این نکته تأکید دارد که معشوق با وجود برخورداری از زیبایی و نعمتهای فراوان، باید به نیازمندان و عاشقان توجه کند. شاعر به معشوق میگوید که عشق او سبب رنج و دردهای فراوانی شده و وفاداری او را در برابر جفاهای معشوق بیان میکند. او همچنین نسبت به جلال و زیبایی معشوق نگاهی تواضعآمیز دارد و از او درخواست میکند که به او نیز نگاهی کند، حتی اگر او در نظر دیگران از مقام و ثروت برخوردار نیست. شعر به احساسات عمیق عشق و وفاداری، و همچنین به چرخه عشق و فاصلهها میپردازد.
تویی سلطانِ مُلکِ حُسن و چون من صد گدا داریترا کی برگِ من باشد که چندین بینوا داری
هوش مصنوعی: تو پادشاه زیبایی و من در بین گدایان تو تنها یکی هستم، پس چگونه میتوانم برای تو اهمیتی داشته باشم وقتی که این همه بینوا داری؟
وصالت خوان سلطان است، از او محروم محتاجانزنانش گوشهای بشکن که بر در صد گدا داری
هوش مصنوعی: وصلت به مانند خوانی است که سلطان آن را قرار داده و بینصیب ماندهها و نیازمندان از این سفره محروماند. ای زنان! گوشهای از این سفره را بشکنید، زیرا بر در خانهتان صد نفر گدا وجود دارد.
سپاه ماه بشکستی بدان روی و نمیدانیکزین دلهای اشکسته چه لشکر در قفا داری
هوش مصنوعی: اگرچه چهره زیبای تو سپاه دلها را تسخیر کرده، اما نمیدانی که پشت سر تو چقدر احساسات و دلهای شکسته پنهان است.
کلاهِ شاهیِ خوبان به دستِ ناز بر سر نِهْکه با این جسم همچون جان دو عالم در قبا داری
هوش مصنوعی: بر روی سر بگذار کلاهی را که از زیبایی خاصی برخوردار است، زیرا با این وجود تو در این جسم، روحی داری که گویی دو جهان را در خود جای دادهاست.
سزد گر اسم الرّحمان شود کرسیِ فخرِ اوکه عرشی از دل عاشق محل استوا داری
هوش مصنوعی: اگر نام خداوند رحمان باشد، درست است که جایگاه افتخار او باشد، زیرا دل عاشق همچون عرش و مکانی متعادل و مرکز است.
ز تو ای دوست تا دیدم همه رنج و بلا دیدمنرفتم گر جفا دیدم، همین باشد وفاداری
هوش مصنوعی: ای دوست، وقتی که تو را دیدم، تمام سختیها و مشکلات را نیز دیدم. اگرچه در برابر من ناملایمتیها و جفا بود، اما همین نشاندهنده وفاداری من به توست.
ز عدلِ چون تو سلطانی چنین احسان روا نبودکی نی دستم همی گیری نه از من دست واداری
هوش مصنوعی: از عدل و انصافِ تو که سلطانی، چنین بخششی روا نیست. پس چرا دستم را نمیگیری و مرا به حال خود وا میگذاری؟
به هر چشمی که میخواهی به لطف و قهر یک نوبتنظر کن سوی من گرچه ز درویشان غنا داری
هوش مصنوعی: به هر چشمی که میخواهی، با لطف یا سرزنش، یک بار به من نگاه کن، هر چند که تو از ثروت درویشان بینیازی.
پس از چندین دعا نتوان تهی در آستین کردنکفِ دریوزهٔ ما را چو تو دست عطا داری
هوش مصنوعی: پس از دعاهای زیاد، نمیتوانیم با دست خالی و بدون درخواست، در انتظار کمک ما بنشینیم، چون تو دست بخشندگی و لطف داری.
مرا دی گفت روی تو ز وصافان حسن منسخن از دل تو میگویی که جان آشنا داری
هوش مصنوعی: شما به من میگویید که زیباییام چقدر وصفناپذیر است و در حقیقت، شما از دل من صحبت میکنید چون با روح من آشنا هستید.
به ضر و نفع عاشقوار ثابت باش در کویشکه گر دورت کند از در دری دیگر کجا داری
هوش مصنوعی: در عشق ثابت قدم باش و به خوشی و ناخوشی آن پایبند بمان. اگر به دوری از معشوق دچارشوی، دیگر از کجا میتوانی به او نزدیک شوی؟
چو باشد سیف فرغانی بر خلق از فراموشانبه وقتی کاین غزل خوانی مرا ای دوست یاد آری
هوش مصنوعی: وقتی که سیف فرغانی بر مردم غمگین و فراموشکار حاکم باشد، ای دوست، در زمانی که این غزل را میخوانی، مرا به یاد آور.