شمارهٔ ۵۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود نسبت به احساساتی عمیق و متناقض اشاره میکند. او بیان میکند که چگونه معشوق با رفتارهایش دل او را میشکند و آرامش را از او میرباید. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از جدایی میگوید و میپرسد که این چه دلداری است که معشوق ارائه میدهد، در حالی که آرامش او را از او میگیرد. او همچنین از شکوایی که معشوق از او نزد رقیب کرده، و زیبایی چهره و موهای او میگوید. شاعر با امید به جلب نظر معشوق و بازگشت آرامش به زندگیاش، به تصویرگری زیباییهای او پرداخته و در نهایت از عشق و دردهایی که با آن گره خوردهاند، سخن میگوید.
روی پنهان کن که آرام دل از من میبریهوشم از سر میربایی جانم از تن میبری
هوش مصنوعی: پنهان کن رویت را، چرا که با دیدن تو آرامش دل من را از من میگیری، عقل و هوش را از من میربایی و جانم را از بدنم جدا میکنی.
این چه دلداری بود جانا که با من ساعتیمینیارامی و آرام دل از من میبری
هوش مصنوعی: این چه نوع تسلی و دلداری است که تو به من میدهی، در حالی که فقط برای مدت کوتاهی در کنارم هستی و سپس دل را از من میگیری؟
گفتهای نزد تو آیم بر من این منت منهگر بیایی زآب چشمم در به دامن میبری
هوش مصنوعی: گفتهای که به دیدارت میآیم، ولی درباره من لطف نکن. اگر خودت از چشمانم اشکی بریزی، در دامن خودت میبری.
ور مرا بیالتفاتی میکنی زآن باک نیستکز دلم سودای خود (چون) زنگ از آهن میبری
هوش مصنوعی: اگر بیتوجهی کنی، برایم مهم نیست، چون افکار و آرزوهایم نسبت به تو مانند زنگی است که از آهن جدا میشود.
با رقیب از من شکایت کردهای ای بیوفاماجرای دوست تا کی پیش دشمن میبری
هوش مصنوعی: ای بیوفا، تو از من به رقیب شکایت کردهای. تا کی میخواهی داستان دوستی ما را پیش دشمنان ببری؟
در شب زلفت نهان کن آن رخ چون روز راکآب روی مهر و مه زآن روی روشن میبری
هوش مصنوعی: در شب تاریک زلفت، آن چهرهی روشن را که مانند روز میدرخشد، پنهان کن، زیرا زیبایی و تابش چهرهات، نور خورشید و ماه را تحتالشعاع قرار میدهد.
زآن رخ همچون گل و زلف چو سنبل در چمنآتش لاله نشاندی وآب سوسن میبری
هوش مصنوعی: صورت تو مانند گل و موهایت به سان سنبل است. در باغ آتش لالهای را نشاندهای و آب سوسن را به دوش میبری.
در شب تیره بتابی بر دلم از راه چشمهمچو ماه از بام گردون ره به روزن میبری
هوش مصنوعی: در شب تاریک، مانند ماه که از بالای آسمان میتابد، از طریق چشمانت به دل من روشنی میبخشی و راهی به سوی نور روز را نشان میدهی.
دوش در مستی ازآن لب بوسهای بربودهانددر عوض ده میدهم گر بر من آن ظن میبری
هوش مصنوعی: دیشب در حالتی مستی از آن لب بوسهای گرفتهام و اگر به من شک کنی، در عوض ده میدهم.
سیف فرغانی چو سعدی نزد آن دلبر سخندر به دریا میفرستی زر به معدن میبری
هوش مصنوعی: سیف فرغانی مانند سعدی در حضور آن محبوب به سخن گفتن میپردازد، اما او مانند کسی است که در دریا سخن میزند و طلا را از معدن میآورد.