شمارهٔ ۵۷۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جلال معشوق است. شاعر با تحسین و وصف چهره و زیبایی معشوق، میگوید که هیچ چیزی نمیتواند به زیبایی او نزدیک شود. او تأکید میکند که وجود معشوق، عالم را زیبا میکند و حتی گلها نیز در مقایسه با او کماهمیت هستند. شاعر از دلتنگی و فقر خود در عشق میگوید و ابراز نگرانی میکند که شاید شایستگی وصال معشوق را ندارد. او در پایان از خستگی خود در راه عشق شکایت کرده و پیشنهاد میکند که چند لحظه از بار سنگین عشق بکاهد تا کمی استراحت کند.
زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیباییدر لطف تو هرکس بر من نبندد گر تو بگشایی
هوش مصنوعی: چه نیکوست که تو چهرهات همچون خورشید تابان است و زیباییات در لطف و مهربانیات نمایان است. اگر تو در دل کسی را نبندی، او در هیچ حالتی نمیتواند به من آسیب برساند.
بزیورها نکورویان بیارایند گر خود راتو بی زیور چنان خوبی که عالم را بیارایی
هوش مصنوعی: اگر زیبا رویان خود را بیارایند، تو که نیازی به زینت نداری، زیباییات به قدری است که دنیا را زینت میدهد.
ترا همتا کجا باشد که در باغ جمال توکند پسته شکرریزی کند سنبل سمن سایی
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی را پیدا کرد که در زیبایی تو بتواند مانند پستهای شیرین باشد و به مانند سنبل و سمن برازنده و خوشبو گردد؟
اگر نز بهر آن باشد که در پایت فتد روزیکه باشد گل که در بستان برآرد سر بر عنایی
هوش مصنوعی: اگر هدف از تلاش و کوشش فقط این باشد که روزی به خوشی و زیبایی دست یابیم، مانند گلی که در باغ سر از خاک بیرون میآورد و به لطف و محبت میبالد.
هم از آثار روی تست اگر گل راست بازاریادب نبود ترا گفتن که چون گل حور سیمایی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو مانند گل است، پس نبودن فضائل و آداب از تو باعث میشود که نتوانند چنین چیزی را دربارهات بگویند.
اگر روزی ز درویشی دلی بردی زیان نبودکه گر دولت بود یکشب بوصلش جان بیفزایی
هوش مصنوعی: اگر روزی از دل یک درویش دلی به دست آوردی، ناراحت نباش، زیرا اگر روزی خوشبختی به تو روی آورد، یک شب در کنار او بودن، به جانت اضافه خواهد کرد.
چه باشد حال مسکینی که او را با غنای تونه استحقاق وصل تست و نی از تو شکیبایی
هوش مصنوعی: حالت مسکینی که نه به خاطر شایستگیاش به تو وصل میشود و نه از تو تحمل و صبری میبیند، چه خواهد بود؟
من مسکین بدین حضرت بصد اندیشه می آیمز بیم آنک گویندم که حضرت را نمی شایی
هوش مصنوعی: من به خاطر نگرانی از این که ممکن است به من بگویند که شایسته حضور در پیشگاه آن حضرت نیستم، با افکاری بسیار به آنجا میروم.
اگر چه دیده مردم بماند خیره در رویتببخشی دیده را صد نور اگر تو روی بنمایی
هوش مصنوعی: اگرچه مردم با شگفتی به چهره تو خیره میشوند، اما اگر تو چهرهات را نشان دهی، حتی هزاران نور هم این نگاه را راضی نمیکند.
تو از من نیستی غایب که اندر جان خیال تومرا در دل چو اندیشه است و در دیده چو بینایی
هوش مصنوعی: تو از من دور نیستی؛ چون تو در دل من مانند یک فکر و در چشمانم مانند یک دید وجود داری.
مرا با تو وصال ای جان میسر کی شود هرگزکه من از خود روم آن دم که گویندم تو می آیی
هوش مصنوعی: ای جان، چه زمانی میتواند به تو دسترسی پیدا کنم، زمانی که من خود را رها کنم و در آن لحظه بگوید که تو در راهی؟
چنان شیرینی ای خسرو که چون فرهاد در کویتجهانی چون مگس جمعند بر دکان حلوایی
هوش مصنوعی: تو مثل یک شیرینی هستی ای پادشاه، که مانند فرهاد، در عشق تو، عدهای مثل مگسها دور دکان شیرینی فروشی جمع میشوند.
کنون ای سیف فرغانی که پایت خسته شد در رهبرو بار سر از گردن بیفگن تا بیاسایی
هوش مصنوعی: حالا ای سیف فرغانی، تو که پاهایت در راه خسته شده، بار سنگینی را که بر دوشت است، از گردن بینداز تا بتوانی استراحت کنی.