شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم فقر و غنای روحی میپردازد. شاعر به مردی که در فقر زندگی میکند، میگوید که نیازی به تاج و سلطنت دنیوی ندارد و باید به بندگی خداوند بپردازد. او تأکید میکند که محبوب شدن نزد خداوند به نماز و روزه نیست، بلکه باید تمام غیر خدا را از دل خود حذف کند.
شاعر advises that در جنگ با نفس و خواستههای آن، باید با عقل و خرد خود لجاجت کند و اگر موفق به تسلط بر نفس شود، به مقام شهیدی نائل خواهد شد. همچنین توصیه میکند که از عشقهای دنیوی پرهیز کند و به عشق الهی روی آورد.
اهمیت فقر به عنوان اقتصاد روحی و عدم وابستگی به جاه و مقام نیز در شعر مشهود است. شاعر در نهایت میگوید که برای دوستی با خداوند باید از محبتهای دنیوی فاصله گرفت و تنها بر خویشتن و خداوند تمرکز کرد.
ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاجسلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج
هوش مصنوعی: ای مردِ فقیر، لباسِ تو همانند تاجی است که بر سرِ سلطان مینشیند. تو خود سلطانی که به هیچچیز برای سلطنتت نیازی نداری.
تو داد بندگی خداوند خود بدهوآنگاه از ملوک جهان میستان خراج
هوش مصنوعی: خود را به خدمت خداوند درآور و پس از آن از پادشاهان دنیا به قدر خود بهرهمند شو.
گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلقچون بیضهای نهی مکن آواز چون دجاج
هوش مصنوعی: اگر کاری نیک انجام میدهی، آن را در میان مردم فاش نکن. مانند تخممرغ که نمیتوانی صدایش را درآوری، مثل مرغ که نمیتواند صدای خود را مخفی کند.
محبوب حق شدن به نماز و به روزه نیستاین آرزوت اگرچه کند در دل اختلاج
هوش مصنوعی: محبوب واقعی شدن فقط به انجام عبادتهایی مانند نماز و روزه نیست. اگرچه این اعمال میتوانند در دل انسان التهابی ایجاد کنند و به او امید دهند، اما این کافی نیست.
چون هرچه غیر اوست به دل ترک آن کنیبر فرق جان تو نهد از حب خویش تاج
هوش مصنوعی: هر چیزی که به غیر از اوست را از دل خود دور کنی، او از عشق خود بر سر جان تو تاجی میگذارد.
در نصرت خرد که هوا دشمن وی استبا نفس خود جدل کن و با طبع خود لجاج
هوش مصنوعی: در دفاع از خرد و عقل، که هوا و نفس دشمن آن هستند، با خود به جدل بپرداز و با طبیعت خود مبارزه کن.
گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهیدبیمار را به دَم چو مسیحا کنی علاج
هوش مصنوعی: اگر در نبرد با آن دو دشمن قرار بگیری، میتوانی کسی را که به شدت بیمار است، مانند عیسی نجات دهی و درمان کنی.
چون نفس تند گشت به سختیش رام کنسردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج
هوش مصنوعی: وقتی که نفس تند و بیتاب میشود، باید آن را به آرامی کنترل کرد. چون پزشک در عصبانیت، وقتی گرما به بدن برسد، باید آن را با سرما مداوا کند.
با او موافقت مکن اندر خلاف عقلمحتاج نیست شب که سیاهش کنی به زاج
هوش مصنوعی: با او در زمینهای که با عقل سازگار نیست، همنظر و همراستا نشو. تو نیازی نداری که شب را با تیرهگیهای خودت سیاه کنی.
مردانه گنده پیر جهان را طلاق دهکز عشق بست با دل تو عقد ازدواج
هوش مصنوعی: عزیزم، برای رهایی از قید و بندهای زندگی و عشق دروغین، از آنچه که به تو آسیب میزند جدا شو و به دست خودت زندگی جدیدی بساز.
هستیّ تو چو زیت بسوزد گرت فتدبر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج
هوش مصنوعی: وجود تو مانند زیت (زیتون) است که اگر شعاع عشق بر دل تو تابیده شود، مثل یک چراغ در شیشه میسوزد و درخشندگی خاصی پیدا میکند.
زاندوه او چو مشعلهٔ ماه روشن استشمع دلت، که زنده به روغن بود سراج
هوش مصنوعی: از غم او مانند روشنایی ماه، شمع دل تو زنده است، چرا که به روغن وابسته است.
مر فقر را امین نبود هیچ جاهجویچون تخت شهنشین نشود هیچ پیل عاج
هوش مصنوعی: فقر و تنگدستی هیچگاه به کسی که به دنبال مقام و جاهجویی است، وفا نمیکند؛ زیرا مثل این است که یک فیل بزرگ بر روی تخت پادشاهی نمیتواند بنشیند.
گوید گلیمپوش گدا را کسی امیر؟خواند هُوَیدپوش شتر را کسی دواج
هوش مصنوعی: میگوید آیا کسی به گدا که گلیم بر تن دارد، توجه میکند؟ آیا کسی به شتری که پوششی عادی دارد، نگاه میکند؟
گر در رهش زنی قدمی، بر جبین گلاز خاک ره چو قطرهٔ شبنم فتد عجاج
هوش مصنوعی: اگر در مسیر او گامی برداری، مانند قطرهٔ شبنم که بر گلهای کنار راه مینشیند، زیبایی و طراوتی از خاک بر جبین تو نمایان میشود.
خود کام را چنین سخن از طبع هست دورمحموم را بود عسل اندر دهان اجاج
هوش مصنوعی: کسی که خودخواه است، نمیتواند درک کند که سختیها و دردها همرفیق او هستند، درست مانند فردی که در حال بیماری است اما عسل در دهانش طعم تلخی را از بین نمیبرد.
گر دوستی حق طلبی ترک خلق کندر یک مکان دو ضد نکند با هم امتزاج
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دوستی حقیقی هستی، باید از انسانها فاصله بگیری، زیرا در یک مکان دو چیز متضاد نمیتوانند با هم coexist کنند.