شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و فراق است و احساس دلشکستگی و دلتنگی را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، از جمله کبوتری که از یار دور مانده و دل حزین که در دلتنگی به سر میبرد، حسرت و اندوه را بیان میکند. او به حالتهای مختلفی از غم و دوری از محبوب اشاره میکند، از بلبل و طوطی تا مرهم و سلامت، همه نشاندهندهی اثر منفی فراق بر زندگی هستند. در نهایت، شاعر به بازگشت یار اشاره میکند و نشان میدهد که قلبش به خاطر عشق و شکستهای پیشین هنوز در حسرت و اندوه مانده است. این اشعار به خوبی احساسات عمیق انسانی در برابر عشق و دوری را منتقل میکند.
آن یار کز مشاهدهٔ یار باز مانددارد دلی غمی که ز دلدار باز ماند
هوش مصنوعی: دوستی که نتوانسته است معشوقش را ببیند، دلش غم دارد؛ دلش پر از اندوهی است که از دوری محبوب به وجود آمده است.
اندرمقام وحشت هجر این دل حزینگویی کبوتریست که از یار باز ماند
هوش مصنوعی: دل غمگین من در تنهایی و دوری از معشوق، همچون کبوتر بیقراری است که از پرواز به سمت یار خود بازمانده و در حسرت پرواز به سر میبرد.
هر دم نظر کند بصطرلاب بخت خویشکز مدت فراق چه مقدار باز ماند
هوش مصنوعی: هر لحظه با دقت به سرنوشت خود نگاه میکند و میسنجد که از زمان جدایی چه قدر زمان گذشته است.
این ذره شد ز قربت آن آفتاب دوروآن تازه گل ز صحبت این خار باز ماند
هوش مصنوعی: این ذره به خاطر دوری از آفتاب بزرگ و روشن، و آن گل تازه به دلیل صحبت با خار و زخم خوردن، پژمرده و ناآرام شده است.
هم عندلیب نطق ز گفتار سیر گشتهم بارگیر صبر ز رفتار باز ماند
هوش مصنوعی: پرنده خوشخوان به سخن گفتن ادامه داد و از این کار سیر نشد، همچنین شخصی که بار صبر را به دوش میکشد، از رفتار و اتفاقات بازمانده است.
هم طوطی از تناول شکر دهان ببستهم بلبل از ستایش گلزار باز ماند
هوش مصنوعی: طوطی به خاطر خوردن شیرینی دهانش بسته شد و بلبل به دلیل ستایش نکردن گلزار نتوانست پرواز کند.
هم مرهم از رعایت مجروح شد ملولهم صحت از تعهد بیمار باز ماند
هوش مصنوعی: هم مراقبت از زخمی خسته و کمجان شده و هم سلامت از مسئولیت یک بیمار دور مانده است.
جانرا عزای تن چو ز دلدار دور شددلرا صلای غم چو زغمخوار باز ماند
هوش مصنوعی: وقتی که جان از بدن دور شود، زندگی غمانگیز میشود و دل هم که از منبع شادی خالی مانده، تنها صدای اندوه را میشنود.
مسکین دل ز دست شده پای ره نداشتچندی بسر دوید و بناچار باز ماند
هوش مصنوعی: دل ناتوان و بیچاره دیگر توان حرکت نداشت و پس از مدتها دویدن، نهایتاً ناچار به توقف رسید.
با زور بازوی غم او پنجه چون کنداکنون که دست طاقتش از کار باز ماند
هوش مصنوعی: در حال حاضر که او دیگر نمیتواند به خاطر غم و دردش به طور کامل کار کند، چطور میتواند با قدرت و نیروی بازویش به مقابله با مشکلات بپردازد؟
بر ملک مصر و خوبی یوسف چه دل نهدآن کز عزیز خویش چنین خوار باز ماند
هوش مصنوعی: در سرزمین مصر و زیباییهای یوسف، دل چه کسی میتواند آرام گیرد که از عزیز خود به این شکل ویران و خوار شده است؟
چون آدم ار ز خلد بیفتد چه غم خوردشوریده طالعی که ز دیدار باز ماند
هوش مصنوعی: اگر آدمی از بهشت بیرون بیفتد، چه دردی خواهد داشت برای کسی که به سرنوشت شوم دچار شده و از دیدار زیباییها محروم مانده است.
بی تو سخن بعون که گوید که عندلیباز گل چو دور گشت ز گفتار باز ماند
هوش مصنوعی: بدون تو کسی چه بگوید که بلبل وقتی از گل دور میشود، از صحبت کردن باز میماند.
اکنون که یارم از سفر هجر بازگشتدل رو بیار کرد و ز اغیار باز ماند
هوش مصنوعی: اکنون که محبوبم از دوری برگشته، دل به سوی او باز میگردد و دیگر به کسی توجه ندارد.
خاص از شراب خود قدحی بر کفم نهادزو پاره یی بخوردم و بسیار باز ماند
هوش مصنوعی: شخصی از شراب خاص خود کمی در کاسهای به دستم داد. من از آن کمی نوشیدم و احساس کردم که اثر آن هنوز به شدت در من باقی مانده است.
یاران من بمدرسه و خانقه شدندوین بی نوا بخانه خمار باز ماند
هوش مصنوعی: دوستان من به مدرسه و خانقاه رفتند، اما من بینوا همچنان در خانه و در حال خماری ماندهام.
این یک فقیر گشت {و} بپوشید خرقه ییوآن یک فقیه گشت و بتکرار باز ماند
هوش مصنوعی: یک فقیر تصمیم میگیرد که زندگی سادهای را انتخاب کند و لباس عادی به تن میکند، در حالی که دیگری که دانشمند است، بیشتر در تکرار و روزمرگی خود گیر میافتد و به دنبال مسائل تکراری میرود.
بر ره نشست ره زن دنیا و آخرتتا هرکه او نبود طلب کار باز ماند
هوش مصنوعی: در این دنیا و آخرت، بر سر راه قرار بگیر و از کسی که در پی حقیقت نیست، دوری کن تا او که طلبکار نیست، از دستیابی به مقصود باز بماند.
خر تن پرست بد به علفزار میل کردسگ همتی نداشت بمردار باز ماند
هوش مصنوعی: خر تن پرست به علفزار تمایل پیدا کرد، اما سگ با تمام توانش نخواست در آنجا بماند و به نوعی جا ماند.
دل مرده یی شمر چو درین راه جان ندادتن جیفه یی بود چو ازین دار باز ماند
هوش مصنوعی: اگر کسی در این مسیر جان خود را ندهد، دل او مرده است و زندگیاش بیفایده خواهد بود، درست مانند تنی که از دنیای مادی جدا شده و به بیارزشی رسیده است.
تن از گلیم فقر بدراعه در گریختسر از کلاه عشق بدستار باز ماند
هوش مصنوعی: تن از پستی و فقر راهی جسته و به عشق روی آورده، اما همچنان درگیر نداشتن چیزهایی است که آرزو دارد.
درکش سمند عشق که از همرهی دلاین عقل کهنه لنگ بیکبار باز ماند
هوش مصنوعی: درک عشق مانند اسب تندرویی است که اگر دل با آن همسفر نشود، عقل قدیمی و ناتوان لحظهای از حرکت باز میماند.
اعیان شهر کون و مکان عاشقان اورفتند جمله وز همه آثار باز ماند
هوش مصنوعی: عاشقان او از شهر و مکان رخت بر بستند و همه چیز از آنها به جا ماند.
مخصوص بود هریک ازیشان بخدمتیمن شاعری بدم ز من اشعار باز ماند
هوش مصنوعی: هر یک از آن افراد برای کار خاصی به من وابسته بودند و من به خاطر شاعری، شعرهایم را برای آنها نگه داشتم.
من بنده نیز در پی ایشان همی رودروزی دو بهر گفتن اسرار باز ماند
هوش مصنوعی: من هم به دنبال آنها هستم و روزی ممکن است در میانه راه برای بیان رازها متوقف شوم.
در بزم عشق او دل من چنگ شوق زداین زیر و بم از آن همه اوتار باز ماند
هوش مصنوعی: در میخانه عشق او، دل من با اشتیاق به نوا درآمد. این نغمه و همخوانی از تمامی نواها و سازها بینصیب ماند.
اوتار چنگ عشق ز اطوار شوق بودهر بیت ناله یی که ز هر تار باز ماند
هوش مصنوعی: آواز دلانگیز عشق از حالتهای شوق نشأت میگیرد و هر نالهای که از تارهای ساز برمیخیزد، نشانهای از این عشق و شوق است که همچنان در دل باقی مانده.