شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: این غزل به زیبایی و دلمشغولی عشق میپردازد و شاعر از صبا میخواهد که سلامی به معشوق برساند. او از دل ستان و خواهانِ عشق میگوید و به وصف گلزار و بهشت میپردازد که معشوق در آن قرار دارد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند، از جمله رنگ و رخسار و زلفش، و گویای غم و اندوهی است که عشق او بر دل دارد.
شاعر در ادامه به درد و رنجی که این عشق به دلش میآورد اشاره میکند و آن را با بیماری عیسی تشبیه میکند. او همچنین از نشانههای غم عشق بر چهره و آثار آن بر وجود خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که زندگی بدون عشق بیمعنا است و عقل بدون محبت، بیارزش است.
الا ای صبا ساعتی بار برز بنده سلامی سوی یار بر
هوش مصنوعی: ای نسیم، لحظهای بار خستهای را بر دوش خود بگذار و سلامی به سوی معشوق بفرست.
بدان دلستان ره به پرسش طلببدان گلسِتان بو به آثار بر
هوش مصنوعی: بدان که دلبر، راه به جستجوی عشق را میداند، چون سراغ گلی را میگیرد و به نشانههای آن توجه میکند.
ببر جان و بر خاک آن در فشانچو ابر بهاری به گلزار بر
هوش مصنوعی: جان خود را ببر و بر روی خاک آن بریز، مانند ابر بهاری که بر روی گلزار میریزد.
چو آنجا رسی آستان بوسه دهدر آن بارگه سجده بسیار بر
هوش مصنوعی: وقتی به آن مکان برسی، بر درگاه آن بوسه بزن و در آنجا بسیار سجده کن.
درِ او بهشت است آن جا مباشبرو ره ز جنت به دیدار بر
هوش مصنوعی: درِ او بهشتی است، آنجا نرو. از راه جنت خارج شو و به ملاقات او برو.
ببین روی و آب لطافت در اوچو آثار شبنم به اَزهار بر
هوش مصنوعی: نگاه کن به زیبایی و لطافتی که در اوست، مانند آثار شبنم که بر روی گلها نشسته است.
عرق بر رخِ او ز عکسِ رُخَشچو آب بقم دان به گلنار بر
هوش مصنوعی: چهره او چنان درخشان و زیباست که عرق صورتش مانند قطرات آبی است که بر روی گلهای قرمز میدرخشد.
بر آن زلفِ جعدِ مسلمانفریبشکن چون صلیبی به زنّار بر
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای آن فرد مسلماننما، همچون صلیبی بر کمربند، دل را میلرزاند و جذابیتش جلب توجه میکند.
دمی از مصابیح بی زیت ماشعاعی به مشکات انوار بر
هوش مصنوعی: در لحظهای از چراغهای روشن که بیروغن هستند، نوری به تاریکیها میتابد.
به کوی تو زآن سان پریشان دل استکه زلف تو بر روی رخسار بر
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو آنقدر بیتاب و آشفته است که مانند زلفهای تو بر روی صورتت، در هم و برهم شده است.
نشان غمت بر رخ زرد اوبه از نام سلطان به دینار بر
هوش مصنوعی: اشکال غم تو بر چهره زرد او، از نام بزرگترین پادشاهان باارزشتر است.
چنان است غمهای تو بر دلشکه دمهای عیسی به بیمار بر
هوش مصنوعی: غمهای تو بر دلش به اندازهای سنگینی میکنند که همانند نفسی که عیسی برای بهبودی بیماران میکشد، احساس سنگینی و تاثیر عمیقی دارد.
سخنهای او قصهٔ درد دلچو خط غریبان به دیوار بر
هوش مصنوعی: سخنان او مانند داستانی از غم و دلتنگی است که بر دیوار همانند نوشتههای غریبان نقش بسته است.
در اسحار افغان او بهر توبه از سجع بلبل به اشجار بر
هوش مصنوعی: در سحرگاهان صدای او برای تو زیباتر از آواز بلبلانی است که در سایه درختان میخوانند.
ز اندوه تو هر نفس زخمهایزده بر طرب رو ز اشعار بر
هوش مصنوعی: از غم تو هر لحظه نتهای محزون به آهنگ شادی میریزد، گویی که اشعار را کنار گذاشتهاند.
شده همچو حلاج مغلوب عشقزده خویشتن گنج اسرار بر
هوش مصنوعی: شخصی مانند حلاج، که در عشق غرق شده و به نوعی تسلیم آن شده است، به درون خود رفته و به رازهای عمیق وجودش پی برده است.
غم تو به باطل کسی را نکشتاناالحقزنانش سوی دار بر
هوش مصنوعی: غم تو هیچکس را به قتل نرسانده است، بلکه حقیقت این است که زنان تو را به سوی دار میبرند.
همی گوید این نکته با هرکسیکه دارد نوشته به طومار بر
هوش مصنوعی: این نکته را به هر کس که نوشتهای در دست دارد، باز میگوید.
بر افراز تن جان بی عشق هستچو زاغی نشسته به مردار بر
هوش مصنوعی: بدن انسان بدون عشق، مانند زاغی است که بر روی جسدی نشسته و هیچ زندگی و نشاطی ندارد.
خرد در سر بی محبت چنانکه خر را جواهر به افسار بر
هوش مصنوعی: خرد بدون محبت مانند این است که جواهر را به افسار یک الاغ ببندیم؛ یعنی ارزش و زیبایی چیزی را وقتی در دست کسی باشد که درک و محبت ندارد، بیمعنی و بیفایده است.